نثرهايى خوب و زيبا مىنوشت * نثر او حال و هوايى ساده داشت
هم صميمى بود و خوب و مهربان * روح او لطف و صفايى ساده داشت
دفترش ماندهست روى طاقچه * دفتر دردآشنايى ساده داشت
هرچه مىگفتند ، باور داشت او * در خيال خود خدايى ساده داشت
گرچه او از شهر پرآشوب ما * رفت ، امّا قصّههايى ساده داشت
روزهاى درد و رنج او گذشت * داستانش انتهايى ساده داشت
قصّهء يك درد
مىسوختم در آتش سوزان يك درد * در قصّهء پرغصّهء عنوان يك درد
مىگفت رويم قصّه برگ خزان را * تا سوختم از آتش سوزان يك درد
بُغض مرا در دهشت تاريك شبها * بشكست آخر نقطهء پايان يك درد
در فصل بىدردى بخوان از دفتر من * روشنترين شعر زمان باران يك درد
از وهم صدها قصّهء دهشتبرانگيز * ذهنم مبدّل شد به گورستان يك درد
در انزوا آن كودك غمگين نشستهست * چشم انتظار لحظهء درمان يك درد
او قهرمان كوچك اين داستان است * پيغامگوى صادق دوران يك درد
چشمان اشكآلود او بىپرده مىگفت * از لحظههاى مبهم گريان يك درد
پيچيده امشب در فضا پژواك اندوه * ازبسكه خيزد نالهها از جان يك درد
امشب سكوت كلبهء ما در شكستهست * درياى اشك كودكان ، طغيان يك درد
اين زندگى بىغصّه مفهومى ندارد * بايد بگيرم بعد از اين دامان يك درد
همصحبت من نيست جز خفّاش محنت * مهمان شده در كلبهام بر خوان يك درد
از سردمهرىهاى مردم مىگريزم * با كولهبار غم به كوهستان يك درد
دست نوازشگر نخواهى يافت هرگز * بگذار سر بر دوش بىسامان يك درد
اى مرغ خوشبختى ! چه خوش باشد بيايى * مأوا كنى در كلبهء ويران يك درد
در محنتآباد جهانِ مستْ پيوند * بستيم ما با دوستان پيمان يك درد