تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
نثرهايى خوب و زيبا مىنوشت * نثر او حال و هوايى ساده داشت هم صميمى بود و خوب و مهربان * روح او لطف و صفايى ساده داشت دفترش مانده‌ست روى طاقچه * دفتر دردآشنايى ساده داشت هرچه مىگفتند ، باور داشت او * در خيال خود خدايى ساده داشت گرچه او از شهر پرآشوب ما * رفت ، امّا قصّه‌هايى ساده داشت روزهاى درد و رنج او گذشت * داستانش انتهايى ساده داشت

قصّهء يك درد

مىسوختم در آتش سوزان يك درد * در قصّهء پرغصّهء عنوان يك درد مىگفت رويم قصّه برگ خزان را * تا سوختم از آتش سوزان يك درد بُغض مرا در دهشت تاريك شب‌ها * بشكست آخر نقطهء پايان يك درد در فصل بىدردى بخوان از دفتر من * روشن‌ترين شعر زمان باران يك درد از وهم صدها قصّهء دهشت‌برانگيز * ذهنم مبدّل شد به گورستان يك درد در انزوا آن كودك غمگين نشسته‌ست * چشم انتظار لحظهء درمان يك درد او قهرمان كوچك اين داستان است * پيغام‌گوى صادق دوران يك درد چشمان اشك‌آلود او بىپرده مىگفت * از لحظه‌هاى مبهم گريان يك درد پيچيده امشب در فضا پژواك اندوه * ازبس‌كه خيزد ناله‌ها از جان يك درد امشب سكوت كلبهء ما در شكسته‌ست * درياى اشك كودكان ، طغيان يك درد اين زندگى بىغصّه مفهومى ندارد * بايد بگيرم بعد از اين دامان يك درد هم‌صحبت من نيست جز خفّاش محنت * مهمان شده در كلبه‌ام بر خوان يك درد از سردمهرىهاى مردم مىگريزم * با كوله‌بار غم به كوهستان يك درد دست نوازشگر نخواهى يافت هرگز * بگذار سر بر دوش بىسامان يك درد اى مرغ خوشبختى ! چه خوش باشد بيايى * مأوا كنى در كلبهء ويران يك درد در محنت‌آباد جهانِ مستْ پيوند * بستيم ما با دوستان پيمان يك درد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 690 | سيد محمد باقر برقعى