حكيم فارابى در موسيقى ، كتابى در قواعد عروض ، كتابى در تفسير و احاديث قدسى به نام سقيفه ( به نظم و نثر ) ، كتاب صبح وصال ( به شيوهء گلستان ) ، و اطوق الذهب زمخشرى موجود است . ديوان وصال در زمان حيات شاعر ، يكبار با چاپ سنگى و بار ديگر به صورت ماشين تحرير شده در تهران چاپ شده كه پر از غلطهاى فاحش است .
دكتر طاوسى با توجّه به اوراق بازمانده در خاندان وصال و چاپ سنگى ، همراه با مثنوى « بزم وصال » تصحيح و تنقيح و آماده چاپ كرده و به زودى منتشر خواهد شد .
حسن تمام
در همه چشمى نكويى ، در همه حسنى تمامى * بزم انسى ، صبح عيدى ، عيش خاصى ، جشن عامى
همچو مدهوشى به طبعى ، همچو زيبايى به چشمى * همچو خوشبويى به مغزى ، همچو شيرينى به كامى
در همه خصلت بديعى ، در همه خلقت شگفتى * در همه كشور پسندى ، در همه معنى تمامى
خواهمت وصفى كنم ، امّا نمىدانم ، تو خود گو : * آفتابى يا پرى ؟ يا حور يا ماهى ، كدامى ؟
آفتاب و ماهى از گردون زمين كم داشت ، اينك * آفتاب اندر شبستانى و مه بر پشت بامى
آفتابا ! از در ميخانه مگذر ، كاين حريفان * يا ببوسندت كه يارى ، يا بنوشندت كه جامى
پختگى مفروش اى صوفى و جام عشق دركش * تا شود خاكسترت بر باد و گويندت كه خامى
از تو تا نامى بود ، مردود ارباب طريقى * من نمىگويم كه بدنامى بتر ، يا نيكنامى