تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
حكيم فارابى در موسيقى ، كتابى در قواعد عروض ، كتابى در تفسير و احاديث قدسى به نام سقيفه ( به نظم و نثر ) ، كتاب صبح وصال ( به شيوهء گلستان ) ، و اطوق الذهب زمخشرى موجود است . ديوان وصال در زمان حيات شاعر ، يك‌بار با چاپ سنگى و بار ديگر به صورت ماشين تحرير شده در تهران چاپ شده كه پر از غلطهاى فاحش است . دكتر طاوسى با توجّه به اوراق بازمانده در خاندان وصال و چاپ سنگى ، همراه با مثنوى « بزم وصال » تصحيح و تنقيح و آماده چاپ كرده و به زودى منتشر خواهد شد .

حسن تمام

در همه چشمى نكويى ، در همه حسنى تمامى * بزم انسى ، صبح عيدى ، عيش خاصى ، جشن عامى همچو مدهوشى به طبعى ، همچو زيبايى به چشمى * همچو خوشبويى به مغزى ، همچو شيرينى به كامى در همه خصلت بديعى ، در همه خلقت شگفتى * در همه كشور پسندى ، در همه معنى تمامى خواهمت وصفى كنم ، امّا نمىدانم ، تو خود گو : * آفتابى يا پرى ؟ يا حور يا ماهى ، كدامى ؟ آفتاب و ماهى از گردون زمين كم داشت ، اينك * آفتاب اندر شبستانى و مه بر پشت بامى آفتابا ! از در ميخانه مگذر ، كاين حريفان * يا ببوسندت كه يارى ، يا بنوشندت كه جامى پختگى مفروش اى صوفى و جام عشق دركش * تا شود خاكسترت بر باد و گويندت كه خامى از تو تا نامى بود ، مردود ارباب طريقى * من نمىگويم كه بدنامى بتر ، يا نيك‌نامى