بگو كه معنى عشق است واژهاى « مجنون » * براى باور ليلا ، گواه برگرديم
مرا چو همسفرى ! پايتابه محكم كن * ز كوه قاف ، مبادا تباه برگرديم
اگر كه باز فتادى ز سنگلاخ ! مَتَرس * بيا دوباره به آغاز راه برگرديم
مثنوى غزل انتظار
تمام گسترهء عشق ، تنگ زندان بود * زمين و پهنهء سبزش ، به رنگ زندان بود
كسى ز خويش نپرسيد : « مرگ يعنى چه ؟ » * « به شيشههاى شكستن ، تگرگ يعنى چه ؟ »
كسى ز بود بهارى دلان نمىپرسيد * كسى ز گرمى خورشيد جان نمىپرسيد
دوباره باور احساس تشنهتر مىشد * زمين ز آمدن ياس ، باخبر مىشد
تمام گسترهء عشق ، نورباران شد * زمين و پهنهء سبزش به كام ياران شد
*
بيا كه باز رَوَد بوم خواب ، يا مهدى ! * و كاممان بچشد عشق ناب ، يا مهدى !
ببين ز دورىات افتادهايم در آتش * چه گويمت كه شدم دلكباب ، يا مهدى !
چه مىشود بنمايى فسردگانت را ؟ * دمى درخشش آن آفتاب ، يا مهدى !
بيار چهر بهارىت را كه برداريم * دوباره آينه ، قرآن و آب ، يا مهدى !
ز راه لطف و نوازش ، گداى كويت را * چه مىشود كه برآرى جواب ، يا مهدى !
بيا دگر ، كه به پايان رسيد مهلت ما * به دستگيرى و يارى شتاب ! يا مهدى !
دل شكسته و بيمارمان ز سردى مرد * بيا به گرمىات ، اى آفتاب ! يا مهدى !
*
يكى ز پشت خطرهاى مرگ مىآيد * به رنگ سبز ، به ديدار ، برگ مىآيد
ز پشت پردگى راز ، باز مىآيد * سپاه نرم نگاهش به ناز مىآيد
دريده مىشود آن پرده ، باز مىدانم * شكسته مىشود آن سدّ راز ، مىدانم
تمام گسترهء عشق ، نورباران است * زمين و پهنهء سبزش به كام ياران است