تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥

به ازدحام . . .

به ازدحام مه‌آلود بيشه وا كردند * دريچه‌اى كه به رويم هميشه وا كردند به طعنه‌ام - كه مرا بود گفت‌وگو با ابر - * زبان سرد پر از زخم تيشه وا كردند هزار دكّه به بازارگرمى تزوير * دريغ ! مردم نيرنگ‌پيشه وا كردند نكرد دست و نفس‌هايشان غبارى پاك * به سنگ عقدهء شفّاف شيشه وا كردند فروفتاده به خاك مذلّت‌اند آنان * كه پايبندى خود را به ريشه وا كردند به شعر نازم و گريه ، كه اين دو يكّه فقط * گره ز بغض نهانم هميشه وا كردند

باز آى . . .

باز آى ! كه از لبت شرابى نوشم * وز گردش چشمت آفتابى نوشم باور مكن از دوست كه بىخاطره‌ات * حتّى - به خدا - جرعهء آبى نوشم

تا بوى . . .

تا بوى خوشى ز جانبى مىخيزد * دل طرح رسيدن تو را مىريزد در كنج دريچه‌هاى چشمم هر شب * فانوسى از اشك ، بىفروغ آويزد

به صحراها . . .

به صحراها فتاده باز را هم * گرفته آسمان از دود آهم