مرا سرخوش نمىدارى غمم افزون مكن ديگر * به جامم مى نمىريزى دگر مشكن اياغم را
تو كه با چشم شهلايت جهانى شاد مىدارى * پسنديدى براى اين دل تنها چرا ، غم را
چنين شد نغمهء « مصباح » هر شب با دل غمگين * در اين شبهاى تنهايى نمىگيرى سراغم را
قنارى غمگين
شايد دگر ترانهء من شاعرانه نيست * حرفم براى صحبت دل عاشقانه نيست
عمريست يك قنارى غمگين و خستهام * ما را به غير كنج قفس آشيانه نيست
دستم بگير و ميوهء جانى دوباره بخش * نخل اميد زندگيم را جوانه نيست
خواهم غزل سرود به آئين عاشقى * امّا دريغ شمع دلم را زبانه نيست
اندوه و درد ، تُنگ دلم را شكسته است * آه از درون سينهء من بىبهانه نيست
سوداهاى رؤيائى
من امشب گوشهء ميخانهام امّا پريشانم * كنار باده و پيمانهام امّا پريشانم
سرم بر شانهء يار است و دل در تابوتب پيچد * چو گيسو زيردست شانهام امّا پريشانم
دلم از حسرت ديدار او آرام كى گيرد * به گرد شمع او پروانهام امّا پريشانم