چه جاى شادى و وجد است چون تن خستهجانى را * به درياى غمت دردانهام امّا پريشانم
پرستو با همه آوارگى پر مىكشد هردم * و من در شهنشين خانهام امّا پريشانم
نباشد خلوتم خالى ز سوداهاى رؤيائى * چو بلبل ساكن گلخانهام امّا پريشانم
چو مرغ بسملى « مصباح » بنگر حال و روزم را * كه خود فارغ ز آب و دانهام امّا پريشانم
بوسه به نارنگ
« امشب يكى به خانهء من زنگ مىزند « 1 » » * او زنگ خانه را به صد آهنگ مىزند
تا دست يأس و دلهره كوتاه سازد او * چنگ اميد را به دل تنگ مىزند
همچون سحر سياهى شبهاى غصّه را * با نقش سبز خاطرهها رنگ مىزند
در انتظار خندهء لبهاى مرده است * كاين دل چو برف بوسه به نارنگ مىزند
فرزند بىمروت ياران بىوفاست * طفلى كه بر قنارى من سنگ مىزند
از جمله شعرهاى تر عاشقانه است * « مصباح » اين غزل به دلم چنگ مىزند
فصل شكوفه يا كه غزلهاى تازه است * كامشب يكى به خانهء من زنگ مىزند
غنچههاى پژمرده
يك شبى بودم بسى افسردهدل * غنچههاى باغ جان پژمرده بود
كوچهها تاريك ، سرما همچو شب * دامنش را بر جهان گسترده بود
پيرمردى زار و غمگين گوشهاى * خامش و پژمرده و افسرده بود
با خودم گفتم كه او بىخانه است * همنشين و ياورى سرخورده بود
هامش
( 1 ) - وامى از مسعود سلاجقه .