خواستم تا دست او گيرم به دست * پيرمرد امّا ز سرما مرده بود
پيراهنى از سپيدهدم
يك دستهگلى ز صبحدم داشت * گلهاى بهار در قدم داشت
مىآمد و در دل سياهى * پيراهنى از سپيدهدم داشت
دل سوخت به شعلههاى سودا * در سر چو هواى بيش و كم داشت
منعم ز لقاى خويش مىكرد * هرچند عطاى دمبهدم داشت
در منظر خلق بس جفا كرد * پنهانى اگرچه او كرم داشت
آن ابر سياه دردافزا * از مرگ ستارهاى چه غم داشت
اين طبع لطيف و ذوق سرشار * « مصباح » ز يار محترم داشت
مادر
اى مادر اى ترانهء زيباى زندگى * اى بهترين ستارهء شبهاى زندگى
در پاى گاهوارهء طفلت نشستهاى * بيدار مانده در شب يلداى زندگى
بودى تو در بهار دلانگيز خاطرات * عنوان سبز دفتر انشاى زندگى
دستت گرهگشاى همه مشكلات بود * سربسته ماند بىتو معماى زندگى
بودى انيس و همدم تنهائىام ولى * شد تيره بعد مرگ تو فرداى زندگى
« مصباح » در فراق تو از ديده خون دل * افشاند بس به ياد تو در پاى زندگى
بعد از تو شعرها و غزلها نثار توست * اى مادر اى ترانهء زيباى زندگى
عصر انتظار
مهدى فاطمه اى مهر فروزان زمان * اى بسوى تو همه ديدهء عالم نگران
تا به كى حسرت ديدار تو را بايد خورد * تا به كى مصلحت اينست بمانى پنهان
از پس پردهء غيبت به درآ ، اى مه حق * تا كه از پرده درآيند ز نورت دگران