تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠

اى طنين عاطفه . . .

اى رسول امشب تو را خواهم سرود * اى طنين عاطفه ! بر تو درود اى زلال آبى درياى عشق * گوى عشقت از ميان خواهم ربود جان به پاى مقدمت خواهم فشاند * روح عصيان را بسوزانم چو عود در سرودم قامت سبز تو را * با جنون شاعرى خواهم ستود آشكارا شب ز ناى قدسيان * رمز اسرار جهان خواهى شنود گر كنى يك‌دم عنايت بر دلم * رنگ غم از چهره‌ام خواهى زدود با صبورى در سكوت سرد گور * با اميد وصل تو خواهم غنود

خطبهء گمگشتگان

اى آشناى ديرين ! چون سر كنم ثنايت * كين ساغر صبوحى ، خون شد ز ماجرايت جانا نقاب برگير ، تا گل‌عذار شبگير * چون غنچه بر شكوفه از روى دلگشايت منعم مكن ز مستى ، اى مىفروش هستى * بگذار تا ز هستى ، گيرم ره بقايت بس نغمهء دل‌انگيز ، بر گوش جان بياويز * در موسم بهاران ، از لعل دلربايت مرغان خوش‌نوا را ، بين در فغان و غوغا * گويند راز عشقت ، هريك به صد روايت درد فراق رويت ، ما را ز بىكسى كشت * دردا كه گوشه چشمى ، دل را كند كفايت هم گرم سازد عشقت ، هم سوزد استخوانم * آتش بزن به جانم ، تا جان كنم فدايت ز آغوش دل‌نشين‌ات ، گر كام برنيامد * بنشستم از رضايت ، بر مسند رضايت مدهوش باده‌ام كن ، از جام لايزالى * گمگشتگان ره را ، مِى مىكند هدايت شهباز لامكان است ، دل در كمند مويت * صيدت به دام دارد ، پرواز بىنهايت دارند باده‌نوشان ، لب بر سبوى جوشان * بگسسته از دوعالم ، مشتاق بر لقايت سرگشته مىسپارم ، ره ز آستان حرمان * لختى ز لطف بنشان ، در سايهء عنايت فرياد و ناله هر شب ، سر مىدهد شباويز * شوريده است و دارد ، از فرقتت شكايت گر تاب طرّه‌ات را ، مستانه برگشايى * مىبارد اشك ميگون ، از ساغر سمايت