تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
اربعين است و من و درياى رنجى بىكران * ناله مىبارد ز شعرم ، كينهء مختار هم

لبخند پيغمبر

تابش نورانى خورشيد عالم‌سوز داشت * پاكى شفّاف ، قلب آسمان چون روز داشت سبز ، چون رنگ چمنزاران خوش ، اندر بهشت * قامت رعناى هوران جهان‌افروز داشت گوهر درّ وجودش در دل پاك صدف * تيغ محنت از جهان در قلب مهراندوز داشت عطر گل ، آواز بلبل ، جوشش بىباك رود * ساقى و سقاى كوثر درد ظلمت‌سوز داشت واى ! آن دستى كه بر طرح رُخش سيلى نواخت * مهر بوسه از پدر بر روى جان‌افروز داشت رفت تا در باغ رضوان سوى ديدار پدر * هديه‌اى پنهان به دامن ماه مهرآموز داشت وه ! چه لافى از غم هجران يارم مىزنم * بهترين شعر و غزل در ناى محنت‌سوز داشت مرحبا بر خلقتش ! تكميل شد عالم از او * جرعه‌اى از آب كوثر مهدىاش پيروز داشت

به مناسبت ضربت خوردن امير مؤمنان على عليه السّلام جوانهء خون‌رگ

نور رخسار علىّ دارد نشان از كردگار * « لا فتى الّا علىّ لا سيف الّا ذو الفقار » سر زد از محراب سرخش صد جوانه سبز رنگ * گشت از خون جبينش ، طاق مسجد شرمسار شاه‌بيت شعر هستى ، فاتح اوج غزل * بر دوعالم مايهء فخر است و عزّ و افتخار آب و آتش گشته هم‌خانه ز حرمان علىّ * اشك در چشم جهان ، بنشسته بر عالم شرار برق شمشيرى شرر افكنده بر دامان ظلم * محنتش از كف ربوده ، صبر و تاب و اختيار گشته سرشار از فروغ همّتش خورشيد عرش * عالمى از غيرتش بگرفته قدر و اعتبار جام دل بادا تهى از هرچه غير عشق اوست * راه او پاينده است و شيعيانش پايدار گر بنوشاند شرنگ تلخ غربت ، باك نيست * با مى وصلش شوم در هر دوعالم رستگار اى علىّ بر شيعهء عاشق جز اين دو راه نيست * يا ز هجرانت بسوزان يا بگيرش در كنار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 559 | سيد محمد باقر برقعى