اربعين است و من و درياى رنجى بىكران * ناله مىبارد ز شعرم ، كينهء مختار هم
لبخند پيغمبر
تابش نورانى خورشيد عالمسوز داشت * پاكى شفّاف ، قلب آسمان چون روز داشت
سبز ، چون رنگ چمنزاران خوش ، اندر بهشت * قامت رعناى هوران جهانافروز داشت
گوهر درّ وجودش در دل پاك صدف * تيغ محنت از جهان در قلب مهراندوز داشت
عطر گل ، آواز بلبل ، جوشش بىباك رود * ساقى و سقاى كوثر درد ظلمتسوز داشت
واى ! آن دستى كه بر طرح رُخش سيلى نواخت * مهر بوسه از پدر بر روى جانافروز داشت
رفت تا در باغ رضوان سوى ديدار پدر * هديهاى پنهان به دامن ماه مهرآموز داشت
وه ! چه لافى از غم هجران يارم مىزنم * بهترين شعر و غزل در ناى محنتسوز داشت
مرحبا بر خلقتش ! تكميل شد عالم از او * جرعهاى از آب كوثر مهدىاش پيروز داشت
به مناسبت ضربت خوردن امير مؤمنان على عليه السّلام جوانهء خونرگ
نور رخسار علىّ دارد نشان از كردگار * « لا فتى الّا علىّ لا سيف الّا ذو الفقار »
سر زد از محراب سرخش صد جوانه سبز رنگ * گشت از خون جبينش ، طاق مسجد شرمسار
شاهبيت شعر هستى ، فاتح اوج غزل * بر دوعالم مايهء فخر است و عزّ و افتخار
آب و آتش گشته همخانه ز حرمان علىّ * اشك در چشم جهان ، بنشسته بر عالم شرار
برق شمشيرى شرر افكنده بر دامان ظلم * محنتش از كف ربوده ، صبر و تاب و اختيار
گشته سرشار از فروغ همّتش خورشيد عرش * عالمى از غيرتش بگرفته قدر و اعتبار
جام دل بادا تهى از هرچه غير عشق اوست * راه او پاينده است و شيعيانش پايدار
گر بنوشاند شرنگ تلخ غربت ، باك نيست * با مى وصلش شوم در هر دوعالم رستگار
اى علىّ بر شيعهء عاشق جز اين دو راه نيست * يا ز هجرانت بسوزان يا بگيرش در كنار