تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
آب اگر برد كتاب و قلمم * مىدهد پول كه از نو بخرم
* * *
رفت احمد چو شبانگه به سرا * دست افكند در آغوش پدر بوسه زد بر رخ آن خسته و گفت * تو چرا هيچ نرفتى به سفر
* * *
جان بابا تو هم آخر يك‌بار * سفرى كن سوى اقليم فرنگ بهر ما هديه بياور گاهى * خودنويسى ، قلمى ، رنگ‌به‌رنگ
* * *
اشك غم ريخت ز چشمان پدر * گفت كس نيست ز دردم آگاه من كه با فقر و فنا همسفرم * از كجا گرد كنم توشهء راه
* * *
ليك از بهر دل تو پس از اين * مىنهم بار فزون بر كمرم اجرتى بيش بدستم چو رسيد * مىخرم كيف برايت پسرم

پائيز عمر

اى رنگ چشم سبز تو چون سبزهء بهار * در باغ آرزوى دل من گلى به كار پائيز عمر گرچه شتابان ز ره رسيد * در باغ جان شكفته بود غنچهء اميد امّا چو در خيال ، نهالى جوانه كرد * گر مرغ آرزو به دلى آشيانه كرد سرسبز مىشود دل‌وجان همچو نوبهار * بلبل ز شوق ، نغمه سرايد به شاخسار اى يار نازنين من اى مهربان من * اى روشن از ستارهء تو آسمان من گلها دميده در دل من از نسيم عشق * پرعطر و بوى شد نفسم از شميم عشق گرچه گذشت و عمر و نمانده‌ست مهلتى * يكدم نظر به روى تو باشد غنيمتى پيمانه‌ام تهى شد اگر نيستم غمين * نوشم به ياد روى تو اين جام آخرين