آب اگر برد كتاب و قلمم * مىدهد پول كه از نو بخرم
* * *
رفت احمد چو شبانگه به سرا * دست افكند در آغوش پدر
بوسه زد بر رخ آن خسته و گفت * تو چرا هيچ نرفتى به سفر
* * *
جان بابا تو هم آخر يكبار * سفرى كن سوى اقليم فرنگ
بهر ما هديه بياور گاهى * خودنويسى ، قلمى ، رنگبهرنگ
* * *
اشك غم ريخت ز چشمان پدر * گفت كس نيست ز دردم آگاه
من كه با فقر و فنا همسفرم * از كجا گرد كنم توشهء راه
* * *
ليك از بهر دل تو پس از اين * مىنهم بار فزون بر كمرم
اجرتى بيش بدستم چو رسيد * مىخرم كيف برايت پسرم
پائيز عمر
اى رنگ چشم سبز تو چون سبزهء بهار * در باغ آرزوى دل من گلى به كار
پائيز عمر گرچه شتابان ز ره رسيد * در باغ جان شكفته بود غنچهء اميد
امّا چو در خيال ، نهالى جوانه كرد * گر مرغ آرزو به دلى آشيانه كرد
سرسبز مىشود دلوجان همچو نوبهار * بلبل ز شوق ، نغمه سرايد به شاخسار
اى يار نازنين من اى مهربان من * اى روشن از ستارهء تو آسمان من
گلها دميده در دل من از نسيم عشق * پرعطر و بوى شد نفسم از شميم عشق
گرچه گذشت و عمر و نماندهست مهلتى * يكدم نظر به روى تو باشد غنيمتى
پيمانهام تهى شد اگر نيستم غمين * نوشم به ياد روى تو اين جام آخرين