مىتراود ز سرانگشتِ نسيم ، شبنمِ شوق * قصرِ نارنجىِ امّيد ، چه پُرباران است
فصلِ پوسيدنِ درد است ، حَسد مىميرد * موسمِ رويشِ لذّت ، ز دلِ ياران است
* * *
بُومِ دل رنگ شد از خواهش آبىّ نگاه * كِلكِ نقّاشِ نگاهت ، دل ما رنگين كرد
گُلستانى پُرِ عطرِ خوشِ عشق است دلم * چشم زخمش مَرِساد آنكه دلم آذين كرد
نقش عشق
مىرسد آوازِ دوست دمبهدم از هر كران * مُرغكِ دل پُرطپش باز بود نغمهخوان
باد به دوش آورد همرهِ مرغِ چمن * بوىِ وصالِ حبيب از طَرفِ گُلستان
باز خُمارم شكست چون شكنِ زلفِ يار * از خُم چشمِ نگار باده خورم بىامان
ديدهء پروين ببند ، ماهِ تمام آمدست * نورِ مُنيرش دهد جلوه به هفت آسمان
جامهء شب را بسوز وقت سماعِ دلست * باده ز جانانه گير جام ز جانان ستان
پردهء تقدير شد رنگ ز نقشِ وصال * دستِ قَدَر مىدهد قَدْر به بختِ جوان
رفت شبِ هجر و غم آمده روزِ وصال * تا درِ كاخِ ابد بادهء وصلم چشان
ساقىِ مجلس بيا باده دمادم بيار * شايد اگر صبح شد باز نيايد زمان