تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
مىتراود ز سرانگشتِ نسيم ، شبنمِ شوق * قصرِ نارنجىِ امّيد ، چه پُرباران است فصلِ پوسيدنِ درد است ، حَسد مىميرد * موسمِ رويشِ لذّت ، ز دلِ ياران است
* * *
بُومِ دل رنگ شد از خواهش آبىّ نگاه * كِلكِ نقّاشِ نگاهت ، دل ما رنگين كرد گُلستانى پُرِ عطرِ خوشِ عشق است دلم * چشم زخمش مَرِساد آنكه دلم آذين كرد

نقش عشق

مىرسد آوازِ دوست دم‌به‌دم از هر كران * مُرغكِ دل پُرطپش باز بود نغمه‌خوان باد به دوش آورد همرهِ مرغِ چمن * بوىِ وصالِ حبيب از طَرفِ گُلستان باز خُمارم شكست چون شكنِ زلفِ يار * از خُم چشمِ نگار باده خورم بىامان ديدهء پروين ببند ، ماهِ تمام آمدست * نورِ مُنيرش دهد جلوه به هفت آسمان جامهء شب را بسوز وقت سماعِ دلست * باده ز جانانه گير جام ز جانان ستان پردهء تقدير شد رنگ ز نقشِ وصال * دستِ قَدَر مىدهد قَدْر به بختِ جوان رفت شبِ هجر و غم آمده روزِ وصال * تا درِ كاخِ ابد بادهء وصلم چشان ساقىِ مجلس بيا باده دمادم بيار * شايد اگر صبح شد باز نيايد زمان