بيا كه جز تو مرا يار دلنوازى نيست * كه واپسين نفسم كرد يار جانى ، تلخ
به جاى باده كنم نوش زهر غم هردم * كه شد به كام ، مرا شهد كامرانى تلخ
بگير عبرت از اين روزگار ، « نوروزى » * كه رفت عمر بدانسان كه نيك دانى تلخ
از اين به بعد نشينم به گوشهاى تنها * كه كرد فرصت عمرم ز سرگرانى تلخ
جواب تلخ
دلا ! هواى سلامت اگر به سر دارى * به راه عشق نشايد كه گام بردارى
گرفتم آنكه به ما چشمى از وفا نكنى * به لطف سوى رقيبان چرا نظر دارى
به ياد روى تو عاشق ز خويش بىخبر است * تو خود ز حالت آشفتگان خبر دارى
نمىدهى چو مرا ره به بزم وصل ، مده * جواب تلخ ، كه لبهاى چون شكر دارى
هزار بوسه زنم من به پايت از سر شوق * گَرَم چو خاك رهاى دوست پى سپر دارى
تويى كه چيدهاى از گلشن صفا گل وصل * به دست ساغر مى ، دلبرى به بردارى
خبر چه دارى از اين كوه غم كه بر دل ماست * كه با فرشته رخى دست در كمر دارى
ز عشق آن صنم دلفريب « نوروزى » * چه بهره غير رخ زرد و چشم تر دارى