تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣

فتواى اهل راز

چو روى خويش به درگاه بىنياز كنيد * ز خود طلسم من و ما نخست باز كنيد ز خويش پاى فراتر نهيد در ره دوست * به حقّ رسيد اگر ، دورى از مجاز كنيد به آب زمزم صدق و صفا وضو گيريد * به نفس مردهء بىعشق خود نماز كنيد ز هرچه هست به‌جز دوست بىخبر گرديد * به هركه محرم اين كار نيست ناز كنيد به ياد او نظر از كاينات برداريد * ز خيل مردم بىعشق احتراز كنيد اگرچه چارهء اين كار لطف يار بود * رويد و تكيه بر الطاف چاره‌ساز كنيد چو « نوربخش » اگر يار را طلبكاريد * نماز عشق به فتواى اهل راز كنيد

افسانهء وجود

هراسان به عمرى به هر سو دويدم * چو برق نگاهى ز چشمت جهيدم درآويختم از تحيّر به مويت * به‌جز تيره‌روزى ، مرادى نديدم نگفتى كه اين است افتادهء من * نكردى نگاهم ، ندادى نويدم تو بفروختى هيچم اى نقد هستى * من از خود گذشتم تو را تا خريدم فراموش كردى مرا ؟ نيست باور * كه در نااميدى تو هستى اميدم من از « نوربخش » اين سخن گوش كردم * كه مىخواند و مىرفت و من مىشنيدم خوشم ز آنكه افسانهء خويشتن را * سپردم به ياد و به يادش رسيدم

عشق و دل

بشنو از دل چون حكايت مىكند * راضى از حقّ كى شكايت مىكند او ز تسليم و رضا دم مىزند * نى سخن از بيش و از كم مىزند شاد و خوشحال است در هر لحظه‌اى * ز آنكه با حقّ است در هر لمحه‌اى از جدايى دم زدن ما و من است * قرب و بعد ، اوصاف عقل پرفن است دل كه شد پاك از همه ، جاى خداست * اين‌چنين دل در درون اولياست