مثل بهار بىغشم ، لاله به دوش مىكشم * تا تو به شانه مىبرى ، سنبل دستهدسته را
با تو مگر رها كنم ، زمزمههاى كهنه را * ساز دل شكسته را ، تار ز هم گسسته را
مصطبهء كلام تو ، واژهء التيام تو * شور شباب مىدهد ، شاعر پير و خسته را
در شب غربت دعا ، بارقهاى ز رحمتى * هم تو به خلسه مىبرى ، شاهد شب نشسته را
با تو تمام غنچهها ، رنگ غزل گرفتهاند * مِهر تو باز مىكند ، مُهر لبان بسته را
محبّت مادر
صفاى سينهات را دوست دارم * غم ديرينهات را دوست دارم
تو اى روشنترين فصل محبّت ! * دل آينهات را دوست دارم
به چشمان تو صد راز است پنهان * من اين گنجينه را دوست دارم
از آن شبهاى پرراز و نيازت * شب آدينهات را دوست دارم
به آن پژمرده سيماى تو سوگند * به دستان ، پينهات را دوست دارم
حديث سادگىهاى تو زيباست * دل بىكينهات را دوست دارم
صفاى سينهات را مىپرستم * غم ديرينهات را دوست دارم