توشه و زاد
نگار پردهدرم تا ز چهره پرده گشاد * هزار جان مقدس به خاك چهره نهاد
يقين كه خاك وى از آب رحمتست عجين * كه از شمايل وى جان مستمندان شاد
چو شانه مشكفشان شد ز جعد گيسويش * صبا ز شرم به پيراست طرّهء شمشاد
من آن ستم كه كشيدم ز تيغ ابرويش * خداى را نكشيدم ز خنجر فولاد
بگفتمش به رخ آتشت فروزد ؟ گفت : * همانكه در جگرت صد هزار داغ نهاد
هوس نبود مرا پيشه عاشقى ، گيرم * ولى چه چاره ، كند عارض تو عشق ايجاب
به صبح روى تو سوگند و شام گيسويت * كه شد ز هجر تو بنياد صبر بىبنياد
ز جاى خيز و قيامت نما از آن قامت * كه برده جلوهء سرو و صنوبرم از ياد
من از تو جور ندانم گرم كشى در خون * من از تو دور نگردم گرم كنى آزاد
دل مرا هوس بوسهايست از لب تو * كه بوسهء لب تو روح راست توشه و زاد
نغمهساز « 1 »
يارم طراز بزم ، به ناز از حجاز كرد * معجون جان ز حقهء ياقوت ساز كرد
دل از مخالفان مجاز ، از نوا ، ربود * جان عراقيان همه ، سوز و گداز كرد
چون پرده از قرائى محمود بركشيد * محمود را دوباره اسير اياز كرد
آشوب كرد شهرى و پرفتنه روزگار * تا يك گره ز طرّه ماهور باز كرد
ز آهنگ شور ، شور نشد او فكند باز * شيرين مذاق عالمى از شاهباز كرد
بر بارهء حصار همايون چو ، برپريد * با مرغ دل حكايت چنگال باز كرد
بيدادگر ز كابل و كشمير چون گذشت * بهمنصفت به زابل جان تركتاز كرد
در چارگاه طبع من ، از ششجهت نشاط * افزوده تا لبش ز حسين كشف راز كرد
از دشت هولخيز خيالم به راه راست * كرد از جدى هدايت و باز احتراز كرد
هامش
( 1 ) - در اين غزل از تمام دستگاههاى موسيقى ايرانى ياد كرده است .