سلام عشق
اى نامه بر كبوتر گمكرده بام عشق * وى در پرت نهفته هزاران پيام عشق
ديگر به گِرد كوى وفا پَر نمىزنى * بر پيكرت تنيده مگر تار دام عشق
اى خوشخبر ! نهاده چنين بىخبر چرا * ما را ز حال آن بت شيرينكلام عشق
شد مدّتى كه مژده ز جانان نمىدهى * وز ما بهسوى دل نرسانى سلام عشق
اى آفتاب عالم خوبى طلوع كن * باشد كه نور صبح برآيد ز شام عشق
گر افتدت گذار به دولتسراى دوست * با خواجگان بگو ، سخن از اين غلام عشق
اى آهوى رميده ! رميدن روا نبود * زين شير دام ديده و گرديده رام عشق
زخم درون سينهء ما بىنصيب را * اى پيك پاكدل ! برسان التيام عشق
تار من
امشب اى تار عجب سوز و گدازى دارى * با دلخسته من راز و نيازى دارى
نازم آن دست ظريفت كه در انگشت وفاش * زخمهء زخمكُش و روحنوازى دارى
ريخت با نغمهات اسرار دل از پرده برون * همچو محمود مگر عشق ايازى دارى
سيمات از ضربهء مضراب زمان رنجه مباد * خرّم آن پوست كه بر كاسهء سازى دارى
مشكنى در گلو اى ناله كه تا منزل دوست * پُرخم و پيچ ره دور و درازى دارى
شور شهناز تو يادآور « مهناز » من است * پنجهء ساحِر و افشاگر رازى دارى
دگر از گردش ايّام « نكونام » چه غم * تا كه در پيش نشيبى و فرازى دارى
فرش كارمند « 1 »
اى كهنه گليم زير پايم * وى مانده به ارث از برايم
هامش
( 1 ) - محمد على افراشته شاعر طنزپرداز فكاهىسرا نيز دربارهء پالتو چهاردهساله خود شعرى دارد تصور مىكنم نكونام توجهى به شعر افراشته داشته مطلع شعر افراشته اينست :اى چهاردهساله پالتو من * اى رفهت سرآستين و دامن