تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧

سلام عشق

اى نامه بر كبوتر گم‌كرده بام عشق * وى در پرت نهفته هزاران پيام عشق ديگر به گِرد كوى وفا پَر نمىزنى * بر پيكرت تنيده مگر تار دام عشق اى خوش‌خبر ! نهاده چنين بىخبر چرا * ما را ز حال آن بت شيرين‌كلام عشق شد مدّتى كه مژده ز جانان نمىدهى * وز ما به‌سوى دل نرسانى سلام عشق اى آفتاب عالم خوبى طلوع كن * باشد كه نور صبح برآيد ز شام عشق گر افتدت گذار به دولت‌سراى دوست * با خواجگان بگو ، سخن از اين غلام عشق اى آهوى رميده ! رميدن روا نبود * زين شير دام ديده و گرديده رام عشق زخم درون سينهء ما بىنصيب را * اى پيك پاكدل ! برسان التيام عشق

تار من

امشب اى تار عجب سوز و گدازى دارى * با دل‌خسته من راز و نيازى دارى نازم آن دست ظريفت كه در انگشت وفاش * زخمهء زخم‌كُش و روح‌نوازى دارى ريخت با نغمه‌ات اسرار دل از پرده برون * همچو محمود مگر عشق ايازى دارى سيم‌ات از ضربهء مضراب زمان رنجه مباد * خرّم آن پوست كه بر كاسهء سازى دارى مشكنى در گلو اى ناله كه تا منزل دوست * پُرخم و پيچ ره دور و درازى دارى شور شهناز تو يادآور « مهناز » من است * پنجهء ساحِر و افشاگر رازى دارى دگر از گردش ايّام « نكونام » چه غم * تا كه در پيش نشيبى و فرازى دارى

فرش كارمند « 1 »

اى كهنه گليم زير پايم * وى مانده به ارث از برايم
هامش
( 1 ) - محمد على افراشته شاعر طنزپرداز فكاهىسرا نيز دربارهء پالتو چهارده‌ساله خود شعرى دارد تصور مىكنم نكونام توجهى به شعر افراشته داشته مطلع شعر افراشته اينست :اى چهارده‌ساله پالتو من * اى رفهت سرآستين و دامن