ازكيا ، استاد دانشگاه به چاپ رسيد و نيز اثر ديگر او به نام « لالايى مادر » در سال 1334 از طريق چاپ كيهان انتشار يافت .
عصر پيرى
كاش در خلقت نبودى بذر پيرى كاشتن * از پس آن نعمت ، اين نكبتپذيرى داشتن
گر عصا بر كف ندارم ، از تواناييم نيست * ناتوانم كرده پيرى در عصا برداشتن
گردنى باريكتر از مو ، سرم چون گو بر اوست * مانده تن درمانده از اين كاه و كوه انگاشتن
دنده را از روى پوشاكم توانى ديد ، حيف * دهر دون لذّت بَرَد زين اسكلت انباشتن
رفته بينايى ز چشمم ، آنچه مىبينم خطاست * در خطا افتادهام از فرط كج پنداشتن
زور و زر يكسر ز من بگريخت خوشحالم هنوز * ز آنكه جا هرگز نخوردم زين بهجا نگذاشتن
ارزشت نازم جوانى كه آرزوى عالميست * بار ديگر بر سر بامت علم افراشتن
با « نكونام » از نكورويى شنيدم اينكه گفت * بر طبيعت كى روا باشد چنين پرخاشتن ؟
اين مسكّن آشناى درد هر بيگانه نيست
خانهء بىخانهاى چون من بهجز ميخانه نيست * همدمم هر شب به غير از ساغر و پيمانه نيست
مست از راز و نيازم افضل از اصل نماز * قبلهام جز روى پاك دلبرى جانانه نيست
شام زلفش مىدهد صبح اميدم را نويد * باوفايش هرگزم باك از جفاى شانه نيست
هركه مىخواند مرا مستى كه از سر داده هوش * هيچ هشيارم رفيق راه تا ويرانه نيست
محرم رازى ندارم غير آهى آتشين * حاصل عشقم به غير از گريهاى مستانه نيست
با تو مىگويم غم دل چون در اين تاريك شب * هركسى را گوش بر گفتار يك ديوانه نيست
سوختم ، آتش گرفتم ، كو دوايى غير شعر * اين مُسكّن آشناى درد هر بيگانه نيست
با چنين بدنامىام خواندى « نكونام » اى دريغ * فاش گويم كاين حقيقت كمتر از افسانه نيست