تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
ازكيا ، استاد دانشگاه به چاپ رسيد و نيز اثر ديگر او به نام « لالايى مادر » در سال 1334 از طريق چاپ كيهان انتشار يافت .

عصر پيرى

كاش در خلقت نبودى بذر پيرى كاشتن * از پس آن نعمت ، اين نكبت‌پذيرى داشتن گر عصا بر كف ندارم ، از تواناييم نيست * ناتوانم كرده پيرى در عصا برداشتن گردنى باريكتر از مو ، سرم چون گو بر اوست * مانده تن درمانده از اين كاه و كوه انگاشتن دنده را از روى پوشاكم توانى ديد ، حيف * دهر دون لذّت بَرَد زين اسكلت انباشتن رفته بينايى ز چشمم ، آنچه مىبينم خطاست * در خطا افتاده‌ام از فرط كج پنداشتن زور و زر يكسر ز من بگريخت خوشحالم هنوز * ز آنكه جا هرگز نخوردم زين به‌جا نگذاشتن ارزشت نازم جوانى كه آرزوى عالميست * بار ديگر بر سر بامت علم افراشتن با « نكونام » از نكورويى شنيدم اينكه گفت * بر طبيعت كى روا باشد چنين پرخاشتن ؟

اين مسكّن آشناى درد هر بيگانه نيست

خانهء بىخانه‌اى چون من به‌جز ميخانه نيست * همدمم هر شب به غير از ساغر و پيمانه نيست مست از راز و نيازم افضل از اصل نماز * قبله‌ام جز روى پاك دلبرى جانانه نيست شام زلفش مىدهد صبح اميدم را نويد * باوفايش هرگزم باك از جفاى شانه نيست هركه مىخواند مرا مستى كه از سر داده هوش * هيچ هشيارم رفيق راه تا ويرانه نيست محرم رازى ندارم غير آهى آتشين * حاصل عشقم به غير از گريه‌اى مستانه نيست با تو مىگويم غم دل چون در اين تاريك شب * هركسى را گوش بر گفتار يك ديوانه نيست سوختم ، آتش گرفتم ، كو دوايى غير شعر * اين مُسكّن آشناى درد هر بيگانه نيست با چنين بدنامىام خواندى « نكونام » اى دريغ * فاش گويم كاين حقيقت كمتر از افسانه نيست