تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢

پندار

تا كار به دست خيل نامردم شد * انصاف هدر شد و مروّت گم شد شهدى كه دواى درد پنداشتمى * زهر دهن مار و دُم كژدم شد

داد بر باد

رفته‌ست به باد ، داد ، بيداد اى دوست * ديريست نديده‌ام دلى شاد اى دوست تيغى نه به كف ، كه خون دشمن ريزم * نى حنجره را توان فرياد اى دوست

حسرت

بر عرصهء انتظار برشد گردى * گفتيم پديد شد سوارى مردى چون گرد فرونشست در خاطر ما * يك عرصهء بىسوار ماند و دردى

هزار چهرهء عشق

عشق آمد و بر آينهء دل بنشست * غم آمد و آيينهء دل را بشكست دل گرچه شكست ليك ز آن بشكستن * عشقم به هزار چهره با دل پيوست

بهاران با تو

اى آنكه شميم نوبهاران با تو * عطر گل سرخ لاله‌زاران با تو سرسبزى باغ دل من بسته به توست * اى آيت قطره‌هاى باران با تو

در اسارت

از بند ستم رها نخواهيم شدن * از محنت و غم جدا نخواهيم شدن تا پشت به زير ظلم داريم دوتا * ما منفردان دوتا نخواهيم شدن