پندار
تا كار به دست خيل نامردم شد * انصاف هدر شد و مروّت گم شد
شهدى كه دواى درد پنداشتمى * زهر دهن مار و دُم كژدم شد
داد بر باد
رفتهست به باد ، داد ، بيداد اى دوست * ديريست نديدهام دلى شاد اى دوست
تيغى نه به كف ، كه خون دشمن ريزم * نى حنجره را توان فرياد اى دوست
حسرت
بر عرصهء انتظار برشد گردى * گفتيم پديد شد سوارى مردى
چون گرد فرونشست در خاطر ما * يك عرصهء بىسوار ماند و دردى
هزار چهرهء عشق
عشق آمد و بر آينهء دل بنشست * غم آمد و آيينهء دل را بشكست
دل گرچه شكست ليك ز آن بشكستن * عشقم به هزار چهره با دل پيوست
بهاران با تو
اى آنكه شميم نوبهاران با تو * عطر گل سرخ لالهزاران با تو
سرسبزى باغ دل من بسته به توست * اى آيت قطرههاى باران با تو
در اسارت
از بند ستم رها نخواهيم شدن * از محنت و غم جدا نخواهيم شدن
تا پشت به زير ظلم داريم دوتا * ما منفردان دوتا نخواهيم شدن