تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
كورهء زندگى دوزخى دوران را * تفتهء تافتهء پتك گران آهن من سر سپرده به صفاى قدم دوست چو خاك * چشم پوشيده ز پندارهء ما و منِ من بد ايّام سپرده‌ست به دشمن ميدان * بستهء بند گرانِ ستم دشمن من بال پر سوخته پروانهء آتش بر جان * شمع بگداخته از آتش سوزان تن من بانگ اندوه برآورده ز نى ناى درون * مويه برداشته از درد به صد شيون من بىنصيب از كرم روح فزايندهء ابر * آتش از برق فروريخته بر خرمن من بانگ برداشته از شكوه به كهسار بلند * پس به پژواك بر او ريخته صد بهمن من اختر نحس به اقبال بد من مقرون * واژگون‌بخت ز كيد فلك پرفن من پاى افتاده به زنجير گرفتارى شرع * حلقهء عرف درآويخته بر گردن من مانده از راه حقايق به تخيّل به كنار * رانده بر دشت خيالات درون توسن من تيغ افتاده ز كف ، روى به رو با دشمن * پاره بر تن حرم ايمنى جوشن من چون حبابى به هواى سرِ پربادِ غرور * كرده بر پهنهء درياى هوس مسكن من گوهر عمر ز كف داده به سوداى خيال * خارهء درد به دست آمده زين معدن من باد پيموده به غربال به سعىِ باطل * آب كوبيده به بيهوده در اين هاون من آنكه در راه هدف هيچ نياسود به جدّ * و آنكه جهديش نيرزيد به يك ارزن من زخمهء درد بسى خورده به تار دل‌ريش * نغمه‌اى خوش نشنيده‌ست از اين ارغن من چون چراغى به ره باد به باطل روشن * سالكى گمشده در وادى ناايمن من سر فدا كرده به سوداى جنون در ره عشق * دست برداشته از ريبت اين من من من

چند رباعى جست‌وجو

تا گمشده هست ، جُست‌وجو بايد كرد * هر سوى به هر اميد رو بايد كرد اجراى نماز روز آزادى را * صد بار به خون دل وضو بايد كرد