تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
خيال قامتش آهسته در آغوش چشمم شد * سرشكش قدّ رعنا در سراب چشم تر بشكست به فرياد آمديم از اين ستمگر چرخ بدآيين * سبوى صبر ما از سنگ اين بيدادگر بشكست كنون حسرت چو جغدم آشيان كرده‌ست در سينه * هماى دولتم پر در كوير بخت شرّ بشكست قلم تا خواست شرح درد ما را بازگو گردد * در اين وادى قدم ننهاده ، او را پا و سر بشكست

من ، بىما و من

مرغ پربستهء دور از گذر گلشن من * بال بشكستهء سنگ قفس آهن من باغبانى كه ز تاراج خزان در گلزار * دست غم بر سر و خارش به سرِ دامن من پيرِ ايّامِ ستم ، داده ز كف حاصل عمر * بوى يوسف نشنيده‌ست ز پيراهن من گردن افتاده به زنجير فسون اعصار * زخمى ضربهء اين جادويى ريمن من رفته از خاطر آيات اهورايى نور * قيرگون شب به مراد دل اهريمن من با سرى هديهء سوداى گرانمايهء عشق * شور در پردهء عشّاق جهان‌افكن من آنكه سحبان بشكستى به بيانات فصيح * در سكوت شب ديجور زبان الكن من خبر از جام جهان‌بين جم و رستم نيست * چشم خو كرده به تاريكىِ چَهْ ، بيژن من عرصهء بىدر و بام فلك نُه تو ، را * بار بر دوش به اجبار نور ديدن من از چراغانى خورشيد درخشندهء گرم * آنكه نوريش نتابيده ز يك روزن من خار در چشم ، ز جور فلك بوقلمون * خار افتاده به پا را اثر سوزن من تيغ بىجوهر افتاده به زندان نيام * زنگ فرسودگى دو زمان بر تن من پاى پرآبله در راه درازى پربيم * در كمينش ز پس هر قدمى رهزن من در گلستان جهان خار خليده بر دست * بىنصيب از نگه نسترن و سوسن من