تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

به لب‌هاى خاموش

تا به لب همچون لب پيمانه خاموشى زديم * بر نشان رنج‌ها ، مُهر فراموشى زديم تا مگر خونى ز غيرت از رگ ما برجهد * خيمه در گلزارى از خون سياووشى زديم بر سر درياست پاى عزم ما ، همچون حباب * كوس عزّت در جهان از خانه بر دوشى زديم ما به‌رغم خفتگان روز زهد پرفريب * بانگ شادى در شب بيدار مىنوشى زديم بىخبر از سردى تلخ هم‌آغوشان خاك * ما به غفلت دم ز گرماى هم‌آغوشى زديم شعله را گر خار در جوش‌وخروش آرد دمى * ما چو خم مى ز غيرت دم ز خودجوشى زديم در كمين صيّاد را ديديم خون‌آلوده است * از تغافل ، خويش را در خواب خرگوشى زديم در ضمير ما هزاران نكتهء ناگفتنيست * گه به لب همچون لب پيمانه خاموشى زديم

حماسهء خون

سَحر شقاوت شب را به خون نشانه زدند * بر اين حماسهء خون نقش جاودانه زدند بر اين ستبر درختان چه باك زخم تبر ؟ * كه زخم‌هاى كهن نو به نو جوانه زدند به نعره‌هاى دليرانه پاىها در بند * هزار نغمه به فحواى آن ترانه زدند هجوم وحشى ترك و تتر فسانه شده‌ست * از اين هجوم كه اين قوم تازيانه زدند ز خيل راهزنان اين عجب مپنداريد * كه ره به مردم صاحب‌نظر شبانه زدند ز تندباد نترسيد ، اين گروه شبان * كه سست خيمه بر اين دشت بىكرانه زدند غناى عشق بنازم ، كه صد هزاران مرد * به دار ، بوسه چو منصور ، عاشقانه زدند به نام قرن شقاوت كه مرده باد آن قرن * نشان كهنه به هر بدعت زمانه زدند شرار سينهء مردم به خامشى نرسد * كه‌اش به خون عزيزان خود زبانه زدند

زيب مزاران

در كوير تشنهء ما ، ابر باران‌زا كجاست ؟ * دست آب رحمتى بر آتش دل‌ها كجاست ؟ بس زلال پاك پاكان شد تلف در شوره‌زار * رود سرگردان ما را سينهء دريا كجاست ؟