چنين مىگويد :
« من همچون اخوان خود را از راويان قصّههاى از ياد رفته مىدانم ، و موظّف مىباشم كه پيام زمانهء خويش را به گوش جهانيان برسانم ؛ زيرا هنرمند و شاعر را از هاتفان محرم اسرار خلقت مىدانم كه افشاى رازهاى مگو بر التزام ايشان است :
ما راويان قصّهء از ياد رفتهايم * صد سينه آرزوست به دوش پيام ما
ما هاتفان محرم اسرار خلقتيم * افشاى رازهاى مگو ، التزام ما »
دكتر نسرين خزاعى عشق راستين را مىستايد و آن را انگيزهء هستى و تجلّىگاه عواطف والاى انسانى و عروج به مقام آزادگى مىداند و در عرفان او نه بارگاه عشق را بام و درى هست و نه سلطنت عشق را كلاه و كمرى ؛ بههمينجهت شعر نسرين رنگ عرفانى به خود گرفته است .
خانم دكتر نسرين از شاعران پژوهشگر و هنرمندان معاصر است كه اوقاتش به تحقيق و تتبّع دربارهء هنر و ادبيّات مىگذرد و تصحيح انتقادى او دربارهء مجموعهء آثار فخر الدّين عراقى همراه با مقدّمهاى محقّقانه از كارهاى اوست كه در ارديبهشتماه سال 1372 به زيور طبع آراسته گرديده است . وى با اداى سخنرانىها و مقالات محقّقانه به معرفى چهرههاى ادب فارسى پرداخته است ؛ از اين روى ، در سال 1994 از دانشگاه استنفورد به همين مناسبت لوح تقديرى دريافت كرده است .
شرار عشق
شرار عشق ، فروزنده كرد جان و تن من * ز دل ربود صبورى ، ز من گرفت منِ من
گسست رشتهء عمر و نيافتم من خود را * كه عشق بود در اين رهگذار راهزن من
من اين سبوى شكسته به عالمى نفروشم * كه زين شكسته تن آمد درستى سخن من
بخوان به دفتر عشّاق ، رازِ بود و نبودم * كه عشق داند و بس ، رازِ بودن و شدن من
همينكه ديده گشودم به گاهواره بديدم * كه عشق شيرهء هستى نهاد در دهن من
خرد نشاند مرا در ادبكده ، كه بياموز * و ليكن عشق شد آموزگار و رايزن من