غصّهات اندازهء يك كوه بود * اشكهايم كربلا را مىسرود
پاى باران
اين دل واماندهام فرياد داشت * خاطر خورشيد را در ياد داشت
خوشهخوشه اشكهايم چيده شد * بر رخ من « پاى باران » ديده شد
دستهاى خستهء من باز شد * بازهم عشق خدا آغاز شد
چون پرستو ، بال ايمان باز كرد * تا به اوج آسمان پرواز كرد
آسمانى شد دلم در كوى دوست * شعرها گل كرد باز از بوى دوست
غصّه پژمرد ، آفتابى شد دلم * آسمانى صاف و آبى شد دلم
با دستهايم . . .
ازبس ز بارانِ محبّت تر شدم من * از خود جدا و آدمى ديگر شدم من
چون يا كريمى خيسِ آواز تو گشتم * ياهوكنان شيداى پرواز تو گشتم
از كاسهء مهرت دو جامى سر كشيدم * تا ماوراى آسمانت پر كشيدم
با عشق تو گشتم گل رنگينكمانى * شد آسمان چشمهايم ارغوانى
سجّادهام بارانى از عشق خدا شد * نور خدا با دستهايم آشنا شد
تقديم به شبزندهداران كوچهء سبز نماز
بازهم با چشمهء راز و نياز * دشت فانوس دلم شفّاف شد
لابهلاى « كوچهء سبز نماز . . . » * آسمان ابرى دل صاف شد
*
كاش هر شب خيس عرفان مىشدم * بارش باران دل هم ساده بود
كاش بذر حسرت عشق خدا * تا هميشه در دلم آماده بود