من به روى خاطراتم خط كشيدم خط * روى باورهاى شيرين در اتاقى تلخ
خواب مىديدم كه يك ميخانه مىخندد * بادهنوشان تلخ ، ساغر تلخ ساقى تلخ
* * *
اين كلاغان از صداى باد دلگيرند ؟ * يا خبر آوردهاند از اتّفاقى تلخ ؟
بيستون فرهاد را ديدم به خود مىگفت : * عشق تنها عشق ، شيرين بود باقى تلخ
حال ديگر ، هواى ديگر
يك نفر عوض كند هواى شهر را * بشكند سكوت ديرپاى شهر را
كاش نغمهاى ، ترانهاى ، حكايتى * حال ديگرى دهد ، هواى شهر را
كاش يك نفر نشان دهد به من * ابتداى نور و انتهاى شهر را
* * *
كاش او كه از تبار نور و روشنى است * استجابتى كند دعاى شهر را
روزها ، ثانيهها
ديگر امروز كسى منتظر فردا نيست * هيچكس مضطرب از خستگى دريا نيست
من همان عاشق شبهاى خيالى هستم * اين مگر از دل ديوانهء من پيدا نيست
روزها ، ثانيههايى كه چنين مىگذرند * روزگاريست كه بر وفق مراد ما نيست
در دلم مختصرى عشق نمانده است بجا * زندگى فرصت اين مسخرهبازىها نيست
خستهام ، خسته ! از اين زندگى تكرارى * باورى همنفسى ، خستهدلى آيا نيست
سيبهاى كامل
تا سيبهاى عشقمان بىرنگ و كال است * اين دستهاى ناتوان دور از وصال است
من هرچه حالا مىكشم از عاشقى نيست * از اين دل پرمدّعاى بىخيال است
گفتم : مىآئى تا كه چشمت را ببوسم ؟ * گفتى : نمىخواهم ، جواب اين سؤال است !