بندى از يك ترجيعبند
اى آنكه دل مرا شكستى * بر من تو درِ بهشت بستى
هر روز كنى تو قتل نفسى * هيهات از اين خداپرستى
اينان همه از رخ تو ماتاند * اى شاه ! مبين به چشم مستى
غلمانى از جنان فرارى * ور آنكه تو نيستى ، كه هستى ؟
در مسلك عشق توبه گشتم * بسيار بود بلند و پستى
در مجلس ما چه ديدى اى يار ؟ * كاين قسم ز جاى خويش جستى
فردا چه دهى جواب ما را ؟ * امروز تو فرض كن كه رستى
من عهد تو را وفا نمودم * پيمان من از جفا گسستى
در بسته شود به رويم اى كاش * وقتى كه به خانه اندر استى
در بزم تو شب چه حاجت شمع * روى تو چراغ انور استى
من هرچه به عجز و لابه گفتم * در گردن من برآر دستى
تو قول مرا عمل نكردى * قلبم ز جفا و جور خستى
من نيز روم به جاى ديگر * بوسم رخ دلرباى ديگر
به مناسبت قتل ميرزادهء عشقى
قلبها از قتلت اى عشقى سراسر خون شده * از غمت اوضاع ملّت باز ديگرگون شده
تند رفتى ، حق چرا گفتى در اين فاسد محيط ؟ * لب نبستى ز آنچه بر ما زان گلو ساكسون شده
وه چه جدّى گفت در شوخى ظريفى نكتهسنج * مستى و غفلت به ملّت جمله انژكسون شده
قاتلت معذور بوده ، چونكه او مأمور بود * تيشه بر ريشه زده ، اين دفعه هم مغبون شده
واى بر حال دل باباى پير و مادرت * لعبتى ، دانشورى از دستشان بيرون شده
هركه اين آدمكشى از مركز ايران شنيد * روح او از اين مصيبت تا ابد محزون شده
دل ندارد آنكه فارغ زين مصيبتها نشست * ور نه اين غم در سرشت آدمى معجون شده
روحت از ما شاد باد ! اى گل گلزار عشق * ضاربت در پيشگاه ايزدى ملعون شده