تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢

بندى از يك ترجيع‌بند

اى آنكه دل مرا شكستى * بر من تو درِ بهشت بستى هر روز كنى تو قتل نفسى * هيهات از اين خداپرستى اينان همه از رخ تو مات‌اند * اى شاه ! مبين به چشم مستى غلمانى از جنان فرارى * ور آنكه تو نيستى ، كه هستى ؟ در مسلك عشق توبه گشتم * بسيار بود بلند و پستى در مجلس ما چه ديدى اى يار ؟ * كاين قسم ز جاى خويش جستى فردا چه دهى جواب ما را ؟ * امروز تو فرض كن كه رستى من عهد تو را وفا نمودم * پيمان من از جفا گسستى در بسته شود به رويم اى كاش * وقتى كه به خانه اندر استى در بزم تو شب چه حاجت شمع * روى تو چراغ انور استى من هرچه به عجز و لابه گفتم * در گردن من برآر دستى تو قول مرا عمل نكردى * قلبم ز جفا و جور خستى من نيز روم به جاى ديگر * بوسم رخ دلرباى ديگر

به مناسبت قتل ميرزادهء عشقى

قلب‌ها از قتلت اى عشقى سراسر خون شده * از غمت اوضاع ملّت باز ديگرگون شده تند رفتى ، حق چرا گفتى در اين فاسد محيط ؟ * لب نبستى ز آنچه بر ما زان گلو ساكسون شده وه چه جدّى گفت در شوخى ظريفى نكته‌سنج * مستى و غفلت به ملّت جمله انژكسون شده قاتلت معذور بوده ، چون‌كه او مأمور بود * تيشه بر ريشه زده ، اين دفعه هم مغبون شده واى بر حال دل باباى پير و مادرت * لعبتى ، دانشورى از دستشان بيرون شده هركه اين آدم‌كشى از مركز ايران شنيد * روح او از اين مصيبت تا ابد محزون شده دل ندارد آنكه فارغ زين مصيبت‌ها نشست * ور نه اين غم در سرشت آدمى معجون شده روحت از ما شاد باد ! اى گل گلزار عشق * ضاربت در پيشگاه ايزدى ملعون شده