ذكر ربّنا
بس ز اوصافت در اين عالم صدا پيچيده است * از زمين تا عرش ذكر « رَبّنا » پيچيده است
بس شميم جانفزايت مىوزد بر باغ و راغ * بوى زلف مشكبيزت در فضا پيچيده است
از فراق روى تو در دام غم افتادهايم * راستى زنجير غم بر پاى ما پيچيده است
بىرُخت اى دوست ، ما را طعنهء اغيار كشت * در دل ما غم چو توفان بلا پيچيده است
در حريم سينهها دل ز آتش عشق تو سوخت * دود آه ما به محراب دعا پيچيده است
از براى دادخواهى ، يار مظلومان بيا ! * بىتو ظالم سر ز فرمان خدا پيچيده است
يا ابا صالح ! ز هجران تو « ناظر » هر سحر * ناله و آه و فغانش در سما پيچيده است
خلوت فراق
افتاد دل به چنگ بتى فتنه ساز كن * آن از غرور حسن به عشّاق ناز كن
آن بىوفاى مهرگسل ، يار سنگدل * يعنى همان ز مهر و وفا احتراز كن
گفتم كه هست از غم تو عقدهها به دل * عشقت شود مگر ز دلم عقده باز كن
چشمم فتاد تا كه به چشم تو ، يافتم * معشوق و عاشقاند دو راز و نياز كن
دانستهام كه صحبت پرشور عاشقان * بهتر بوَد ز طاعت شيخ نماز كن
در خلوت فراق ، دل « ناظر » حزين * چون شمع روشن است به سوز و گداز كن
سخن نغز
آن را كه هواى سر كويت به سر افتاد * زيبايى باغ ارمش از نظر افتاد
دل باخت هرآنكس به تو از روى حقيقت * از حلقهء اوهام و منيّت به در افتاد
وحشت به دل از آتش سوزنده ندارد * آن را كه به دل ز آتش عشقت شرر افتاد
از كوى تو هرگز نكشد پاى ارادت * آن را كه ز اخلاص به سويت گذر افتاد
از ديدهء دل آنكه به روى تو نظر كرد * از ديدهء او جلوهء شمس و قمر افتاد
در مدح تو هركس سخنى گفت ز اخلاص * در بحر ثنا از لب لعلش گهر افتاد