تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
حديث درد زخمى را به هر دل تا بگويم من * غمم را با سكوتى در زلال اشك مىشويد گلوى باد ، سوزد درد ما را خوب مىفهمد * نمىبارد ، ولى از اشك دردم خوب مىگويد

اميد

مرغ سرسبز دلم از ساحل تقديرها * پر زد و جاگير شد بر شاخهء تقصيرها خواستم دل را تكانم از غبار خستگى * شد اسير بىپناه وادى زنجيرها مىنشينم در سكوت سايه‌وار آرزو * مىزنم شب‌ها قدم در كوچهء تصويرها ذهن خود را در خزان زندگى گم كرده‌ام * ليك عشق است و حضور مبهم تزويرها بازآ ! اى روح سرسبز تجلّى ، اى اميد * بارها من چاره ديدم در دل تدبيرها

حديث غم

زخم عطش سينهء گل چاك زد * نيزه بر آن سينهء بىباك زد خواب تو كردى گل پژمرده را * نور دميدى دل افسرده را دود كند سوز عطش تا ابد * اشك به يادت چه روان مىرود در غم گل ابر بهاران شدى * گرچه به لب‌تشنه چو ياران شدى داغ برادر شده زخم دلت * غير عطش رنج شده حاصلت اشك تو چون پيرهن لاله شد * چشم شفق رنگ تن لاله شد چشم تو بود و تن خون خدا * اشك تو بود و سر از تن جدا مأمن نور است سر نيزه‌ها * مهد غرور است سر نيزه‌ها نور چو بىسر شكفد از كران * چاك كند سينهء خود آسمان باغ كه با هر گُلتان تاك شد * ظهر عطش قصّهء افلاك شد با غم تو عقل كه بيدار شد * چشم به اشك تو گرفتار شد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 284 | سيد محمد باقر برقعى