اى دل !
مرا بر موج طوفان بردى اى دل * سوار زورق جان بردى اى دل
براى ديدن يكلحظهء سبز * شبى تا زير باران بردى اى دل
چراغ سبز
اگر دل را رهين گل بدارى * به دل يك جرعه از عشقت ببارى
براى روشنىِ چشمِ فردا * چراغى سبز در دلها بكارى
آفتاب نينوا
آب را او در نفسهاى عطش مىجويد * لالهها را با سرود سرخ « لا » مىبويد
بر فراز قلّهء صبرش كنون با شوقى * آفتابى در غروب نينوا مىرويد
صبر زينب
آنكه با سوز دل تشنهلبان مىسوخت ، زينب بود * آتشى در كاخ بيداد و ستم افروخت زينب بود
گرچه دريايى ز غم در چشم زينب موج زد ، امّا * آنكه رسم صبردارى را به صبر آموخت ، زينب بود