تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
سينه‌به‌سينه غم تو راز شد * شاهد شب‌هاى پرآواز شد گوهر درياى عفافى شما * درّ حيايى و عزيز خدا آنكه دلش با تو هم‌آوا شده * موج‌شكن در دل دريا شده با تو حديث غم ياران شنيد * نغمهء پردرد بهاران شنيد وارث اشك و غم و آه علىّ ! * دفتر صبرى و نگاه علىّ با تو شده كاخ ستم واژگون * گشته به درياى عدم رهنمون درّ حيا را چو تو خود مظهرى * آينه‌دار ره هر باورى با تو زمين فخر فروشد به صبر * دست بشويد ز تمنّاى ابر غيرت آن دست بريده تويى * نالهء آن زخم چكيده تويى گرچه برادر به فراتش رسيد * آب بديد و لب خود را نديد تشنه اگر وارد پيكار شد * سير به دست شه كرّار شد كرب‌وبلا بود و عطش در خروش * نالهء گل بود و غرورى خموش طفل عطش سينهء خون را مكيد * كرب‌وبلا در شطى از خون دميد

زخم درد

دلم با شوق دمسازى ، ز زخم درد مىگويد * سحر را باز در يك امتداد سبز مىپويد براى ديدن خوابى پر از باران ، مرا بردى * ولى ديدم مرا باران ، كنار درد مىجويد مرا بردى تو تا كنج غزل‌هاى پريشانى * و گفتى خواب چشمانت در اينجا خوب مىرويد ز درد من ، غزل ناله ، قصيده اشك مىبارد * ولى عطر غم من را دوبيتىهام مىبويد