تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
بسى نوش كردند در حال عيش * شكستند در مستى آن جام‌ها صداى نى و مطرب و هاىوهوى * به گوش آمد از پشت آن بام‌ها گرفتند و رفتند ، از اين جهان * چه بىمايگان ، مايه و كام‌ها بماندى درين راه پرپيچ و خم * نپيموده‌اى راه ، زين گام‌ها بسى روزها بر تو بگذشت سخت * چه نيكو سحر گشت آن شام‌ها جهان اين بود « مهديان » ، درگذر * ز كردار خوش‌نام و بدنام‌ها

حرف حق

ز بعد هر خزان آخر بهارى مىشود پيدا * ز بعد بىقرارى هم ، قرارى مىشود پيدا درين صحراى ناپيداى بىآب و علف دوزى * براى كاروان ، آخر كنارى مىشود پيدا صبورى رفت از دل‌هاى غم‌آلود ، بارى * به هر ذلّت كه بينى ، بردبارى مىشود پيدا نىام پروانه ، گر مردم ز عشق شعله‌افروزى * ز بعد مرگ ، بهرم ، سوكوارى مىشود پيدا افق‌هايى درين دشت بلا ، نايد به چشم آخر * پس اين دشت‌ها ، آخر ديارى مىشود پيدا شهيد عشق گرچه بىنشان باشد يقين دانم * به هر وادى فروافتد ، مزارى مىشود پيدا نىام بىكس درين دنيا ، اگرچه بينوا هستم * درين دورى بدان چشم انتظارى مىشود پيدا مران اسب جفا و سركش خود را ز خودخواهى * در آن ره از پى اسبت غبارى مىشود پيدا دودستانم چو مژگان رو به بالا مىرود هردم * براى زخم دل ، مرهم‌گذارى مىشود پيدا تنم را با شراب لاله‌گون شوييد ، اى ياران * كه در گور من آنجا لاله‌زارى مىشود پيدا نگويد « مهديان » جز حرف حق در هر زمان آرى * براى حرف حق هم روزگارى مىشود پيدا

آرزو

فصل بهار و ديدن يارانم آرزوست * گلگشت سبزه‌زار و گلستانم آرزوست پروانه‌ام ز باد حوادث شكسته بال * ديدار نور ، شمع شبستانم آرزوست از جنگ و از نفاق مگو هيچ‌گه سخن * از گريه‌ها مگو ، لب خندانم آرزوست