دوران بحث بر سر هر ماهواره است * بس پيشرفت علم در ايرانم آرزوست
غمها ز دل زداى ز ساقى بنوش مى * جامى كزو تفكّر و عرفانم آرزوست
دنيا هزار مرتبه ارزد به نيستى * يكدم حيات و لذّت يك آنم آرزوست
بشكفته باش چون گل بويا تمام عمر * لبهاى پرتبسّم و خندانم آرزوست
اين خود توئى كه كرده چو رندان جهان خويش * يكلحظه سير باغ و بيابانم آرزوست
تا زندهاى ز عشق بتان بهرهها ستان * آن عشوهها ز غمزهء فتّانم آرزوست
با « مهديان » مگو ز رخ و خطوخال يار * يكدم نگاه زلف پريشانم آرزوست
اختر دلها
به خوبى نرمى و لطف سحابم مىتوان گفتن * ز بدخوئى عتابى ، چون عذابم مىتوان گفتن
گهى شوقم ، بدل عشق وصال ماهرو دارم * به زير پاى مهرويان ترابم مىتوان گفتن
گهى چون زهر ، تلخ و ناگوار و طعم شوكرانم * شرارم شعلهگستر آفتابم مىتوان گفتن
زمانى مايهء وجدم ، سرورم ، بزمآرايم * بهارم ، بلبلم ، شهدم ، شرابم مىتوان گفتن
به نزد بدگهر قهرم ، ستيزم ، شعلهافشانم * جفاى جانستان ، تير شهابم مىتوان گفتن
و ليكن نزد خوشرويان چو شمعى مجلسآرايم * سرودم ، نغمهام ، چنگم ، ربابم مىتوان گفتن
من اندر مكتب قهر و محبت مرد حق گويم * به خواهان حقايق دفترم ، فكرم كتابم مىتوان گفتن
ز حال « مهديان » دارى خبر اى دختر دلها * كه در قهر و محبت سوز و تابم مىتوان گفتن
مازندران سلام
مازندران سلام ، تو اى جسم و جان من * اين سرزمين نسل و تبار و كيان من
اى مهد افتخار كهان و مهان من * وى عرصهء غرور و قرار و توان من
هر كوى و برزن تو پر از سبزه و گل است * در دشت و كوه و دامنهها پر ز سنبل است
هرجا گذر كنم همه جا بانگ بلبل است * بر گوش من نواى تذرو است و صلصل است
يك سر كشيده سر به فلك كوه در كنار * البرز با لطافت و زيبائى و وقار