تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
دوران بحث بر سر هر ماهواره است * بس پيشرفت علم در ايرانم آرزوست غم‌ها ز دل زداى ز ساقى بنوش مى * جامى كزو تفكّر و عرفانم آرزوست دنيا هزار مرتبه ارزد به نيستى * يكدم حيات و لذّت يك آنم آرزوست بشكفته باش چون گل بويا تمام عمر * لب‌هاى پرتبسّم و خندانم آرزوست اين خود توئى كه كرده چو رندان جهان خويش * يك‌لحظه سير باغ و بيابانم آرزوست تا زنده‌اى ز عشق بتان بهره‌ها ستان * آن عشوه‌ها ز غمزهء فتّانم آرزوست با « مهديان » مگو ز رخ و خطوخال يار * يك‌دم نگاه زلف پريشانم آرزوست

اختر دل‌ها

به خوبى نرمى و لطف سحابم مىتوان گفتن * ز بدخوئى عتابى ، چون عذابم مىتوان گفتن گهى شوقم ، بدل عشق وصال ماهرو دارم * به زير پاى مهرويان ترابم مىتوان گفتن گهى چون زهر ، تلخ و ناگوار و طعم شوكرانم * شرارم شعله‌گستر آفتابم مىتوان گفتن زمانى مايهء وجدم ، سرورم ، بزم‌آرايم * بهارم ، بلبلم ، شهدم ، شرابم مىتوان گفتن به نزد بدگهر قهرم ، ستيزم ، شعله‌افشانم * جفاى جان‌ستان ، تير شهابم مىتوان گفتن و ليكن نزد خوش‌رويان چو شمعى مجلس‌آرايم * سرودم ، نغمه‌ام ، چنگم ، ربابم مىتوان گفتن من اندر مكتب قهر و محبت مرد حق گويم * به خواهان حقايق دفترم ، فكرم كتابم مىتوان گفتن ز حال « مهديان » دارى خبر اى دختر دل‌ها * كه در قهر و محبت سوز و تابم مىتوان گفتن

مازندران سلام

مازندران سلام ، تو اى جسم و جان من * اين سرزمين نسل و تبار و كيان من اى مهد افتخار كهان و مهان من * وى عرصهء غرور و قرار و توان من هر كوى و برزن تو پر از سبزه و گل است * در دشت و كوه و دامنه‌ها پر ز سنبل است هرجا گذر كنم همه جا بانگ بلبل است * بر گوش من نواى تذرو است و صلصل است يك سر كشيده سر به فلك كوه در كنار * البرز با لطافت و زيبائى و وقار