تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

به پيشگاه حضرت زهرا عليها السّلام تازيانهء باد

هنوز ايستاده‌اى ، وسيع مثل آسمان * چنان بلند و پرغرور ، كه ديدنت نمىتوان تو آن درخت روشنى ، شكوهمند و بارور * كه تازيانه‌هاى باد نمىكند تو را خزان حديث ايستادنت ، به كوه طعنه مىزند * شكوه شاخه‌هاى تو ، به بادهاى بىامان هلا ! تمام آسمان ، چكيده در زلالىات * به چشم‌هاى روشنت ، دخيل بسته كهكشان تو بركه‌هاى خسته را ، به سمت رود مىبرى * تو دشت‌هاى تشنه را ، به ابر مىدهى نشان !

مرهم نگاه

اينجا كه شعر در كف نامردمان رهاست * موعود من ! صداى تو عاشق‌ترين صداست اين جغدهاى خفته كه آواز شومشان * در ژرفناى تيره و خاموش شب رهاست باور نمىكنند كه چشمان روشنت * ديريست قبله‌گاه تمام ستاره‌هاست من مىشناسمت دل غمگين و خسته‌ات * با درد ، با غرور ترك‌خورده آشناست آرى ! تو آن درخت كريمى كه دست‌هات * ديريست آشيانه گرم پرنده‌هاست آخر چگونه در گذر بادهاى تند * استاده‌اى ، كه قامت سبز تو تا خداست ؟ من از هجوم دشنهء شب زخم خورده‌ام * پس مرهم نگاه اهورايىات كجاست ؟

عاشق قديمى

مىرسد ، پر از ترانه ، مىرسد پر از تبسّم * ذرّه‌ذرّه در نگاهش ، مىشود نگاه من گم عاشق قديمى من ، كز طراوت صدايش * عطر سبزه مىتراود ، عطر بىرياى گندم مثل من غريب و خسته‌ست بال نازكش شكسته‌ست * چشم‌هاى مهربانش ، خسته از نگاه مردم چشمه‌ها به من بگوييد ، مىرسم به چشم‌هايش ؟ * من اسير رخوت خويش ، او هميشه در تلاطم . . . مىروم كه گم شوم باز در زلال خنده‌هايش * عاشق قديمى من ، مىرسد پر از تبسّم