به پيشگاه حضرت زهرا عليها السّلام تازيانهء باد
هنوز ايستادهاى ، وسيع مثل آسمان * چنان بلند و پرغرور ، كه ديدنت نمىتوان
تو آن درخت روشنى ، شكوهمند و بارور * كه تازيانههاى باد نمىكند تو را خزان
حديث ايستادنت ، به كوه طعنه مىزند * شكوه شاخههاى تو ، به بادهاى بىامان
هلا ! تمام آسمان ، چكيده در زلالىات * به چشمهاى روشنت ، دخيل بسته كهكشان
تو بركههاى خسته را ، به سمت رود مىبرى * تو دشتهاى تشنه را ، به ابر مىدهى نشان !
مرهم نگاه
اينجا كه شعر در كف نامردمان رهاست * موعود من ! صداى تو عاشقترين صداست
اين جغدهاى خفته كه آواز شومشان * در ژرفناى تيره و خاموش شب رهاست
باور نمىكنند كه چشمان روشنت * ديريست قبلهگاه تمام ستارههاست
من مىشناسمت دل غمگين و خستهات * با درد ، با غرور تركخورده آشناست
آرى ! تو آن درخت كريمى كه دستهات * ديريست آشيانه گرم پرندههاست
آخر چگونه در گذر بادهاى تند * استادهاى ، كه قامت سبز تو تا خداست ؟
من از هجوم دشنهء شب زخم خوردهام * پس مرهم نگاه اهورايىات كجاست ؟
عاشق قديمى
مىرسد ، پر از ترانه ، مىرسد پر از تبسّم * ذرّهذرّه در نگاهش ، مىشود نگاه من گم
عاشق قديمى من ، كز طراوت صدايش * عطر سبزه مىتراود ، عطر بىرياى گندم
مثل من غريب و خستهست بال نازكش شكستهست * چشمهاى مهربانش ، خسته از نگاه مردم
چشمهها به من بگوييد ، مىرسم به چشمهايش ؟ * من اسير رخوت خويش ، او هميشه در تلاطم . . .
مىروم كه گم شوم باز در زلال خندههايش * عاشق قديمى من ، مىرسد پر از تبسّم