تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

غزل سبز

وسيع بىتكلّف ! هميشه تا ابد سبز ! * بخوان دوباره شعرى ، كه آسمان شود سبز شكوفه مىدهد عشق ، دوباره روى لبهات * غزل كه مىسرايى ، سبد سبد سبد سبز تمام كوچه‌هامان ، ز عطر پونه پر شد * ز بس‌كه واژه‌هايت ، جوانه مىزند سبز مباد سبزىات را ، به بركه‌ها سپارى ! * ز خواب بركه ، جنگ چگونه مىشود سبز تو را به سبز مطلق ، به عشق مىسپارم * كه جاودان بمانى ، هميشه تا ابد سبز

دوباره تازه مىشود

دوباره تازه مىشود ، گذشته‌هاى دورمان * پر از ترانه مىشود ، كوير سوت و كورمان گذشته‌هاى پرتنش ، و كوچه‌هاى پرغزل * و جاده‌ها در انتظار لحظهء عبورمان حماسه در حماسه خون ، ميان نيزه‌هاى خشم * سپيده در سپيده نور ، اگر كنى مرورمان چه فكر مىكنى تو اى هميشه در خزان بگو ! * كه سنگ طعنه مىزنى ، به شيشهء غرورمان ؟ شبى شكفته مىشود ، تمام بغض‌هاى تلخ * شبى ستاره مىچكد ، ز گريهء صبورمان تو باورت نمىشود ، ولى قسم به آفتاب * دوباره تازه مىشود ، گذشته‌هاى دورمان ؟

شب بىستاره

ردّ پاى خستگى ، مانده روى جاده‌ها * جاده‌اى كه مىرسيد ، از حماسه تا خدا بىصداتر از نسيم ، شعر گريه مىكند * بغض غم نشسته است ، در گلوى واژه‌ها در عبور دشنه‌ها ، از صف كبوتران * ما به يك غزل فقط ، كرده‌ايم اكتفا من در اوج اين شبِ بىستاره گم شدم * مادرم ولى هنوز ، مىكند مرا دعا پشت كوچه‌هاى شب ، يك نفر پر از سَحر * يك نفر پر از چراغ ، مىزند مرا صدا !

ردّ پا

در فصل سرخ حادثه ، هان ! اى صداى سبز * ما را ببر به وسعت آن ماجراى سبز