تقديم به حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام به نام گل
به نام گل ، كه هميشه به لب سلام تو دارد * به نام دل ، كه هماره به دل پيام تو دارد !
به نام آينه ، وقتى اسير حيرت خويش است * به دل نگاه تو امّا ، به لب مرام تو دارد !
به نام خاطره ، وقتى مرور مىشود ، امّا * ميان بُغض و تماشا ، شميم نام تو دارد !
به نام زمزمه ، وقتى نشسته بر دل هامون * به جان نواى غريبى ، به لب كلام تو دارد !
به نام عاطفه ، وقتى شبيه باد بهارى * ميان سير چمنها ، طنين گام تو دارد !
به نام غنچه ، كه وقتى شكفته مىشود ، اوّل * براى نافله خواندن ، به لب سلام تو دارد !
به نام خُم ، كه هميشه پُر است از عطش عشق * و در نگاه ضميرش ، غم مدامِ تو دارد !
به نام ساغر و باده ، كه هر دو وحدت محضاند * به نام آنكه هميشه ، به دست جام تو دارد !
مرا ببخش ، به نامت ، كه نام نامى حقّ است * چو بر شرافت عالم شرف غلام تو دارد !
نگاه سرد
برگى به درخت خشك و بىجان مانده است * همواره ز چشم باد ، پنهان ماندهست
گويى به نگاه سرد با خون گويد : * بادى ز بهار در زمستان ماندهست
نذر آقا حضرت ابو الفضل العباس عليه السّلام لبهاى فرات
وقتى كه تمام آسمان مستت بود * در ژرفترين نگاه پابستت بود
در عمق زلال لحظهها مىشد ديد * لبهاى فرات ، تشنهء دستت بود
نذر حضرت علىّ اصغر عليه السّلام پرواز خون
از دشمن خود اگر تقاضا مىكرد * اسرار خداى خود هويدا مىكرد
پرواز قشنگ خود تماشايى بود * پاشيده به آسمان ، تماشا مىكرد