تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
داس را بر گلوى گندم ديد * زير چشمى نگاه كرد و نگفت و برادر ، برادر خود را * از حسادت به چاه كرد و نگفت عوض اينكه گل كند لب من * دشمنى با گياه كرد و نگفت در مسير پرنده‌ها به خدا * بارها سدّ راه كرد و نگفت بازهم مثل روزهاى دگر * دل من اشتباه كرد و نگفت

حجم خالى

روح من ، اسبِ شلّاق خورده‌ست * كهكشانِ مرا ، باد برده‌ست مادرِ شعر ، امروز از درد * هرچه زاييده ، فرزند مرده‌ست اشك تمساح اين گريه‌پوشان * مصلحت يا ريايى ، فشرده‌ست بوسهء تيغ‌ها تيز تيز است * عشق در دستتان جان سپرده‌ست كوچه خالىتر از حجم خويش است * مرگ مردان ما را شمرده‌ست

اعتماد

تو آن حسن سرخوردهء اعتمادى * كه بعد از شكستن دلم را ندادى پس از اين خودم را به شكّ مىسپارم * نمانده دگر در دلم اعتقادى تو اى شوق ، بعد از رسيدن چگونه * سرت را روى سينهء من نهادى و من قصّه‌هاى تو را گريه كردم * كه تا پادشاهى كند شهرزادى تو چون سنگ ، بر باور من نشستى * در انديشهء من شدى گردبادى از آن شب كه تو باورم را شكستى * به ايمان رسيدم ز بىاعتقادى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 189 | سيد محمد باقر برقعى