تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
پس چرا به چشم سرمه مىكشيد ؟ * پس چرا بتن جامه مىدريد ؟ پس چرا دل شرحه‌شرحه‌ام ، * پينه مىنمود ؟ برگ مرهمى ، بر دل شكسته‌ام ، * از چه مىنهاد ؟ از چه مىنمود ؟ تا كه گم شود ، درد دل بدِل ، * يا كه بَردَهَم ، جُمله را بباد . هَم‌قَرين شَوَم با جوانه‌اش ، * غُنچه‌هاى او ، ياد من دهند خنده‌هاى شاد . * پس چرا مَرا مستِ خويش خواست ؟ پس چرا مَرا چنته بيش خواست ؟ * تا كه پر كند ، گَنجه‌اى زِ عشق ، دَر خاطرم به ياد . * اى شاخ ارغَوان ! با زورَق خيال ، در بَحرِ باوَرَت ، من شناوَرَم * اى مدّعى مگو مستِ ساغرم ! من مَستِ او شدم * در خط باورم .