خانه مىسازد .
*
ما سنگهاى ساييدهاى شكيل * انسانى ؟ ! شايد ؟ . . .
كه زندگى را نشخوار مىكنيم .
*
درد داروى ماست * زيرا
با درد زاده مىشويم * و بىدرد
مىميريم .
خروسهاى شمّاطهدار
در شهر ، * خروسهاى شمّاطهدار هم
وقت نماز صبح * به خواب مىروند .
هاشور
جنازهام بر دوش * مردهاى بىپا
و دستهايم آويزان . * و از لابهلاى لبها فرار مىكنم
مردهاى بىآرنج