مادر
زخمهايم را پينه مىكند * و دردهايم را مىبوسد .
*
ديروز كه * كوچكتر بودم
بزرگىاش را ديدم ؛ * و امروز كه
بزرگتر شدهام * كوچكىام را .
*
دستهايش * صداقت يك عروج بود
وقتى نماز را به خانه مىآورد * و سجّادهاش
پر از دارو * هنگامى كه
صلوات را تكرار مىكرد .
خانه شكسته
دردهاى بزرگ * كلمات را مىشكند
و شاعر * با كلمات شكسته