يك روز آخر لابهلاى نسترنها * اين قلب پراحساس را جا مىگذارم
دفتر ناگفتهها
تا خاك دلها را به سرسبزى كشانم * با هر نگاهى بذر الفت مىنشانم
يك شب اگر دلتنگىام تا آسمان رفت * فرياد باغ تشنه را هم مىرسانم
هم اضطراب تشنگىهاى كويرم * هم در ضيافتهاى باران ميهمانم
حسّ مىكنم همشيرهء باران و آبم * كاين قدر من با اطلسىها مهربانم
شبتاب هم فهميد از بىتابى من * در انتظار معجزى از آسمانم
من داغهاى لالهها را مىشمارم * تا روزهاى انتظارم را بدانم
با لهجهء قلبم شقايق آشنا شد * تنها به او مىگويم اين ورد نهانم
از دفتر ناگفتههاى قلبم اى كاش ! * يك جملهاش مىآمد از دل بر زبانم
قصّهء عشق
از تو چه پنهان ، دل من ديدنىست * جاى عجيبيست كه ناگفتنيست
كى نسرودهست به گوش دلم * قصّهاى از عشق كه بشنيدنىست
از تو چه پنهان ، كه دل تنگ من * غنچهء نشكفتهء پژمردنيست
سقف دلم چكّهء غم مىكند * كلبهء مخروبهء دل ديدنىست
يك طرفش نعش وفا ، يك طرف * عاطفه در بستر غم ، مُردنيست
بر درِ دروازه دلدادگى * تابلوى نصبشده ، خواندنيست
داخل اين شهر كسى نيست كه * عشق ندارد به دل و بودنيست
سفر
بيا پيچك سبز را بو كنيم * به پرواز در آسمان خو كنيم
نمانيم اينجا ، هوايش كم است * براى پريدن فضايش كم است