شايد اين قهر تو يعنى ، از سكوتم عاجزى * دل به دريا مىزدم اى كاش ، گويا مىشدم
تازه فهميدم چه مىگويد نگاهت با غضب * بايد از اين زودتر بىتاب و شيدا مىشدم
تازهاى ، نو ، خوب من ، مانند مضمونى جديد * تا كه توصيف كنم ، اى كاش « نيما » مىشدم
كاش تو رؤيا نبودى ، واقعيّت داشتى * يا كه من مثل تو بودم ، كاش رؤيا مىشدم
مزد آب
خسته از شرم سكوتم ، دل فريادم كو ؟ * آه ! آن حنجرهء باز خدادادم كو ؟
كوچه بنبست ، در بسته ، شبح پشت سر است * دلهره مىكُشدم ، قدرت فريادم كو ؟
كاش مىشد كه نهان در دل يك جمع شوم * تا كه فرياد زند درد كه : همزادم كو ؟
ديگر از پيكر هر سرو قفس مىسازند * باغبان نيز نپرسيد كه شمشادم كو ؟
آسمان گفت شقايق ز عطش مىسوزد * ابرها ! محض خدا ، بارش امدادم كو ؟
مردى از باغچهء تشنهء خود مىپرسيد * مُزد آبى كه به گُلهاى تو مىدادم كو ؟
آسمان ! يخ زده در دل همهء عاطفهها * پاسخ آنهمه آهى كه فرستادم كو ؟
تا كه بستش بزنم بار دگر ، سنگدلان ! * خردههاى دل بشكستهء ناشادم كو ؟
اميد
ديگر به دوش خستهء شب مىسپارم * اين كُولهبار نااميدىها كه دارم
با دفتر قلبم نشينم رو به خورشيد * امّيد را در روشنايى مىنگارم
احساسِ بودن در درونم مىشكوفد * وقتى كه دست سبزهاى را مىفشارم
در كوچهباغ سبز آهنگ قنارى * همواره چون قلب شقايق بىقرارم
من تا هميشه بىقرار عطر ياسم * پيوسته در ابهام درك لالهزارم
من با بهار و با طنين گامهايش * نبض ظريف غنچهها را مىشمارم
بايد كه چون پيچك ز بُنبستِ نيازم * دستى به بام آرزوهايم برآرم
از غربت پاييز مىآيم در اين شهر * در جُستوجوى كوچهء سبز بهارم