ثانيهها
رفتهست دلم صبور با ثانيهها * گريد به شكوه و شور با ثانيهها
اينها همه لحظههاى امّيد مناند * رفتند غمين به گور با ثانيهها
بخت
مىگفت كسى : چرا زنم افسردهست ؟ * گلچهرهء دخترم چرا پژمردهست ؟
در دست تركخوردهء من چيزى نيست * همسايه مگر بخت مرا هم بردهست ؟ !
همراز
دلى همراه خود مىآرم امروز * شكسته بغض من ، مىبارم امروز
براى اينكه همرازى بيابم * گُلى در باغچه مىكارم امروز
حرمت عشق
در خاك دلم بذر وفا كاشتهام * در سينه بهجز عاطفه نگذاشتهام
سوگند به پاكى و محبّت كه هنوز * من حرمت عشق را نگه داشتهام
اميد
رها كن ، شكّ و ترديد را * بيا و ببين در من امّيد را
ببين آرزومند ديدار تو * گره مىزند سبزهء عيد را
حرم دلبستهام
قفل محبّت ، * به ضريح دل تو ، و نشستهست دلم
گوشهء صحن حرم ، با تبوتاب * بر سر قفل نياز ،