ديده را دوختهام ، * با گهر اشك دعا
به اميدى شيرين ، و هراسى دلگير * و لبانِ حاجت ، همچنان گرم
دعا * لحظهها مىگذرد
لحظهاى چند به بىتابى دل * عطش گريه شوق
بعد آن سجدهء شكر * چشم دل منتظر است
و چه شورانگيز است * اگر از معجزهء عشق تو ،
قفل دل من ، باز شود .
اگر بيايى . . .
اگر بيايى ، مشتهايم را برايت مىگشايم * و
هرآنچه در آن است به پايت مىريزم * تكّهپارههاى
اشكم * خردههاى
دلم را .