بيا آرام دلهاى پريشان * تحمّل در وجودم بيشتر نيست
بهجز آنكس كه مىدانى تو و من * كسى از حال زارم باخبر نيست
هميشه در دل « غمگين » عاشق * بهجز وصلت تمنّاى دگر نيست
سرحلقهء اوليا
آئينه حقنما على بود * سرحلقهء اوليا على بود
آن كس كه به همره پيمبر * بر عرش نهاد پا على بود
آن كس كه به خلوت شبانه * مىكرد خداخدا على بود
در سايهء نخل و در دل چاه * آن صاحب گريهها على بود
آن واژه كه حق به ما بياموخت * سوگند به عشق يا على بود
در مسجد كوفه آنكه گرديد * فرق سر او دوتا على بود
از هرچه بگويم اوست برتر * برتر ز فرشتهها على بود
از روز ازل كسى كه بوده است * با درد و غم آشنا على بود
طواف عشق
دوست دارم چون شقايق در دل صحرا بميرم * يا كه چون ديوانگان در گوشهاى تنها بميرم
دوست دارم در طواف شمع چون پروانه هر شب * با دلى پر از شرار عشق بىپروا بميرم
دوست دارم همچو مجنون عاقبت با سيل اشكم * نازنينا در كنار تربت ليلا بميرم
دوست دارم ساقيا در آخرين شبهاى عمرم * با لبى خندان به پاى ساغر مينا بميرم
دوست دارم بىوفائىهاى تو امّا نگفتى * كى روا باشد به پاى وفائىها بميرم
دوست دارم بشنوى درد دل « غمگين » خود را * ماه من ! خورشيد دلها ! چهره بنما تا بميرم
سرمه ، چشم انبيا
گوهر ناب كبريا زهرا * شد بهشت از تو باصفا زهرا