تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣

دلخون

دردم ز فراق خويش افزون كردى * چشمم ز سرشك غصّه جيحون كردى آغوش تو بود جاى آرامش من * رفتى و دل مرا ز غم خون كردى

نواى ديگر

آن روز دلم براى تو پر مىزد * تار دل من نواى ديگر مىزد مىخواند « مرادى » از فراق و غم تو * از پشت دريچهء دلم سر مىزد

گل آفتاب

ساقى نفس شراب را فهميدم * نوشيدم و التهاب را فهميدم تا مهر تو جلوه كرد از مشرق جام * گل كردن آفتاب را فهميدم