عين حال كه در سرودن انواع شعر طبعآزمايى كرده و مىكند ، امّا شاعرى غزلسرا است و طبعش بيشتر به سرودن غزل مايل است .
چشم اميد
روزگارى كه دل هواى تو داشت * زندگى رنگى از صفاى تو داشت
به غزلهاى خواجه مىمانست * رمز و رازى كه چشمهاى تو داشت
روشنى داده بود چشم مرا * توتيايى كه خاك پاى تو داشت
دلِ در غم نشستهام اى دوست * چشم اميد از وفاى تو داشت
گشته مدهوش ، كوچههاى بهار * تا گل از عطر جانفزاى تو داشت
نرگسِ مستحقّ لطف آن روز * بهره از چشم عشقزاى تو داشت
مستىِ عشوهناك چشمت را * دل ما حرمت از براى تو داشت
براى حضرت مهدى ( عج )
به يُمن آنكه به سر انتظار مىآيد * نسيم روحفزا در ديار مىآيد
گلاب و عود و غزل بهر او نثار كنيد * كه در خزان ستم نوبهار مىآيد
از آنطرفتر عرش خدا به مقدم او * نواى دلكش و جانبخش تار مىآيد
ترانهها و غزلها ز شوق ، بىوزناند * شنيدهاند كه صاحب عيار مىآيد
تمامى هستى دل را به پاى او ريزم * دمى كه بشنوم آن شهريار مىآيد
خبر به كوى پر از آه دردمندان بر ! * كه جان آينهها در غبار مىآيد
تمام عمر گلستان به ياد دوست گذشت * بدان اميد كه آن گلعذار مىآيد
ميان اين همه عاشق غزل سعادت داشت * كه بهر روى تو آينهدار مىآيد
هميشه آرزوى كوچهها بر آن وقتيست * كه از قبيله نور آن نگار مىآيد