اگر كه طالب خيرى ، بكوش بهر رضايش * كه چون رضاى خدا فرض شد رضاى معلّم
دعاى خير پدر بىنهايت است ز تأثير * ولى خواصّ اگر مىكند دعاى معلّم
چسان توان « مدرّس » به شكر اين همه اوصاف * مگر نظر به عنايت كند خداى معلّم
در نعت علىّ بن ابى طالب عليه السّلام
بيار ساغرى ساقيا ! كه در مه و سال * مراست عشق علىّ ، بِالغُدُوِّ وَ الآصال
همانكه شد متولّد كنار بيت عتيق * حرم ز مقدمش آمد به رتبهء اجلال
عليّست آنكه به نان جوين قناعت و داشت * به جامه وصله و ، دوزد به دست خويش نعال
بزرگمرد رئوفى كه از مناعت طبع * نداشت منع ، كه گردد مجالس اطفال
حديث مرگ دهد قوم را از آنكه شنيد * به ظلم رفت به ناگاه از تنى خلخال
كتاب محكم او تالى كتاب مبين * حديث ، قوم رسول و نخواهد استدلال
ز قتل مرحب و عنتر ز مرحباى فلك * به جيش خصم درافتاد از مهابت زلزال
چو ذو الفقار مهابت گرفت در كف قهر * فكند دشمن اين را به خاك اضمحلال
چنانكه برفكند خصم را به عرصهء جنگ * به مشكلات ، يداللّهىاش بود حلال
عجيب آنكه به حال نماز وقت ركوع * به سائلى دهد انگشترى به رسم سجال
نگر به كنگرهء عرش از ملائك بين * كه وصف فيض و كمالش سروده با اجلال
مباش از تف نيران مخوف يوم نشور * گرت ولاى علىّ بود ذرّة المثقال
اميدوار « مدرّس » به عزتش ، كز لطف * كند مجيب اجابت ، دعاى « حَوِّل حال »