بكوش در همهء عمر بهر درك حضورش * ز كف رها نكند عاقل اغتنام معلّم
شرنگ حادثه بادا به جام در همه عمر * كسى كه ساخت در ادوار ، تلخ كام معلّم
پس از تصوّر اشياء دهر گفت « مدرّس » * سعيد باب نزيه است شير مام معلّم
در ستايش اذان
نماز يوميّه گر گشته همعنان اذان * كنايتيست تو را رمز جاودان اذان
منارههاى اذان سركشيدهاند به عرش * به حكم آنكه رفيع است عزّ و شأن اذان
اگر نماز و اذانند هر دو بر دژ حقّ * بدان نماز بود فى المثل چو جان اذان
اذان به وقت مسلمان شدن ز كفر بس است * شهادتين چنان در بر آستان اذان
مهمّترين عمل ، مسلمين ! قيام نماز * همان قيام و قعودش بود نشان اذان
بلال اشهد مىگفت و حقّ قبولش كرد * چو داشت دست تمسّك به ريسمان اذان
كنار گلشن اگر عاشقان كنند نشاط * مرا نماز گلاندام و بوستان اذان
برو به ذكر خدا كوش در تقرّب حقّ * از اينكه چتر رسول است سايبان اذان
به فتح مكّه آمد بلال روز نخست * اذان اوست كه شد بيت حقّ مكان اذان
معارفى ز اذان جلوه كرد و دانستم * حكايتيست نهان ذيل داستان اذان
چو لب گشود مؤذّن به ذكر ، بشنيدم * هزار تلبيه از صوت بىزبان اذان
بگو نماز كهن را به گوش هر نوزاد * از اينكه تا شود از رنج ، كامران اذان
بخوان قضاى مسافر اذان پربركات * مگر كه باد ز هر ورطه ، در امان اذان
قيام كن ز براى نماز و عذر ميار ! * اعوذ باللّه ! اگر دم زند فغان اذان
مهيمنا ! به تو آرم مدام دست نياز * كه بهرهور شوم از امر دلستان اذان
مقام فاطمه زهرا عليها السّلام
مرحبا عيشى كز او ارض و سما آراستند * بزم شادى با مسرّت ماسوى آراستند
در جمادى الثّانى از ميلاد زهراى بتول * همچو رضوان خانهء آل عبا آراستند