تو اى امام هدى ، اى مباهى ثقلين ! * ايا مبارز حقّ ! اى خليفهء مطلق
فنون علم تو امّالكتاب را تعبير * نظام تيغ تو اسلام را ز كفر نسق
فكنده شمشهء علمت به نُه رواق زمام * تجلّىات زده بر نور ماه و مهر فلق
بهجاست طعن به اعجاز عيسى آوردن * چو معجزات لطيفت بر او گرفت سبق
بر احتشام تو جنّ و مَلَك كند تسبيح * « لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ » مرا عجب نه اگر خاكيان برت محتاج * چو نُه رواق به بابت گرفته كاسه دق
امام منتظران ، شير بيشهء قائم * وصى تو است كه گيرد لواى جاء الحقّ
حريم حرمتت اين بس ، كه در پگاه غدير * شدى به آينه وحى مصطفى زيبق
شكافت تارك پاكت چو خصم در محراب * ز خون توست كه شد مفتخر به رنگ شفق
در التجاست « مدرّس » به صبحگاه معاد * حضور نامهء اعمال از كتاب بهق
من از ضيافت و شعرم كنار سفرهء فضل * نيافتم سخنى جز حديث عرصه و بق
مقام معلّم
تو را ز عرش صفير است بر مقام معلّم * كه احترام رسول است احترام معلّم
امين وحى خدا را عجب مدار كه فرمود * ز ما به عالم خاكى رسان سلام معلّم
هزار شكر كه آخر ز دست خازن قدرت * تو راست فيض بيان و درّ كلام معلّم
جلوس و محكمهء بخت چون مهابت جبريل * مگر پيام رسالت بود پيام معلّم
بدانكه تغذيهء روح جز به علم و ادب نيست * انيس جان نبود جز كلام و نام معلّم
در اتّصال به سر دارد او افاضه و تعليم * حلول سال چه فرق است با صيام معلّم
به خاك پاك رهش بوسه مىزنم كه ز اخلاص * مگر شوم به عنايت كمين غلام معلّم
مدام همچو پدر يا چو لطف مادر دلسوز * بر اين مرام به سر رفت صبح و شام معلّم
من از مناعت طبعم نبردهام به كسى رشك * جز امر عاقبت و خوبى و ختام معلّم
اميدوار چنانكه در جهان پرآشوب * چو عمر نوح شود عمر پردوام معلّم
ز باغ مصحف قرآن و رمز معنى تنزيل * معطّر است ز عطر سخن مشام معلّم