دانشآموز به چاپ مىرسيد و اين فعاليتها پس از انقلاب اسلامى گسترش بيشترى يافت ، و خود مىگويد :
« همان قدر كه به نشر اشعار شاعران اهتمام داشتم ، كمتر به نشر آثار خود پرداختهام . با اين وصف ، تاكنون بيش از پانزده جلد از آثارم به چاپ رسيده است . »
غربت
كوير منظر چشمم بهجز سراب ندارد * كسى هواى دلم را در اين خراب ندارد
چنان غريب شدم در ديار درد ، كه ديگر * براى ديدن من مرگ هم شتاب ندارد
چه دانى اى همه بيگانگى ز سوز نهانم ؟ * خبر ز داغ دلم ، روح آفتاب ندارد !
كجا برم غم دل را ؟ كه روزگار ستمگر * به زخم پرسش من ، مرهم جواب ندارد
مرا نهاده و با غير بر بساط نشاط است * ببين كه ذهن زمان ذوق انتخاب ندارد
ستاره هيچ ، شهابى ز خاطرم نگذشت ، آه * كه آسمان غمم وسعت شهاب ندارد
لبالبم ز غم و بر لبم ز خنده نقابيست * دريغ ! كس خبر از پشت اين نقاب ندارد
مپرس از سبب گريهام ، كه آتش دل را * طبيب عشق دوايى به غير آب ندارد
سبد واژههاى خونين
اگرچه زخمىِ زرّينه داسِ پاييزم * هنوز منتظر دستهاى كاريزم
شبى ز شهر سياهى به نور خواهم زد * به يُمن همّت انديشهء سحرخيزم
مرا براق شهادت به زير پاست هنوز * چه حاجت است به رهوار رخش و شبديزم ؟
كمند وسوسهء نفس از دلم دور است * كنون كه عابر دروازههاى پرهيزم
دواى درد من اين شعرهاى رنگين نيست * دلى كجاست كه در باورى بياميزم ؟
ببار آن سبد واژههاى خونين را * كه با تغزّلى از اين ميانه برخيزم
كجاست حافظ شيرينسخن كه در شب عشق * به شاخهاى ز غزلهاى او بياويزم