عشق پاك
باز با يادش دلم تحريك شد * دستهاى دل به او نزديك شد
او در آغوش دلم مأوا گرفت * در سراپاى وجودم جا گرفت
او دلم را سوى خود آواز داد * او سراپاى مرا پرواز داد
غنچهء ذهنم به ياد او شكفت * بلبل طبعم برايش شعر گفت
اى تو پاكيزهتر از باران عشق * شبنم گلهاى باغستان عشق
تاج شاه شهر زيبايى تويى * تكدرخت دشت رؤيايى تويى
خوبتر از ماه فروردين شدى * باصفاتر از گل نسرين شدى
عشق من هرگز اسير رنگ نيست * عشق رنگين عاقبت جز ننگ نيست
به ! چه خوش گفتهست مولاناى روم * بر زبانها رفته در هر مرزوبوم
« عشقهايى كز پى رنگى بود * عشق نبود ، عاقبت ننگى بود »
عشق من پاك است چون پاكى نور * چشم بد از عشق پاك من به دور